{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part¹⁴

part¹⁴

لوکاس درو بست. برگشت سمت خونه.
چند لحظه با تردید توی سالن ایستاد. سکوت بود. ا.ت هنوز نیومده بود پایین.

رفت سمت اتاق. درو زد.

جوابی نیومد.

آروم درو باز کرد. اتاق خالی بود.

نفسشو حبس کرد. گوشی‌شو درآورد.
یه پیام از ا.ت بود.

"یه کاری دارم. زود برمی‌گردم."a.t

لوکاس زل زد به صفحه. اخماش رفت تو هم.
یه حس آشنا توی دلش راه افتاد. همون حسی که همیشه وقتی پای جئون وسط بود می‌اومد.

رفت سمت پنجره. بیرونو نگاه کرد. برف ریز می‌اومد.
زمزمه کرد:

– «رفت پیش اون...»

چند ثانیه ساکت موند. بعد برگشت، نشست روی مبل. گوشی رو انداخت روی میز.
به روبه‌رو زل زد. بدون پلک زدن.

یه ساعت گذشت. دو ساعت.

در باز شد.

ا.ت برگشت.

لوکاس همون‌جا نشسته بود.
نگاه‌شون تو هم گره خورد.

– «کجا بودی؟»

ا.ت کفش‌هاشو درآورد. آروم گفت:

«لازم نیست هر جا میرم بگم، لوکاس.»a.t

_ «اگه رفتی ببینیش، حق دارم بدونم.»

ا.ت یه لحظه مکث کرد. نفسشو کشید:

«آره. رفتم دیدمش.»a.t

لوکاس چیزی نگفت. فقط صورتشو آورد پایین، نگاهشو دزدید.

ا.ت رفت سمت آشپزخونه. یه لیوان آب ریخت.
برگشت.

«بیا بحث نکنیم، فقط خواستم بدونم همه‌چی واقعاً تموم شده یا نه. حالا فهمیدم. تمومه.»a.t

لوکاس با صدای آرومی گفت:

– «تموم نشده. اگه تموم شده بود، هنوز بهش فکر نمی‌کردی.»

ا.ت لیوانو گذاشت رو میز.

«من دارم تلاش می‌کنم. همین برات کافی نیست؟»a.t

لوکاس لبخند زد. اما غم داشت توی صورتش.

– «من فقط نمی‌خوام ته این ماجرا، دوباره خودتو بندازی وسط یه رابطه‌ی که خوردت می‌کنه.»

ا.ت جواب نداد. فقط نشست. دستاشو روی پیشونیش گذاشت. چشم‌هاشو بست.

و هیچ‌کدوم چیزی نگفتن.

سکوت بود... ولی سنگین‌تر از هر داد و فریادی.
دیدگاه ها (۱۸)

part¹³جئون نفسشو بیرون داد، اما به چشم‌های ا.ت نگاه نکرد. ان...

part¹²ا.ت هنوز به صفحه‌ی موبایل زل زده بود. تماس، برای چند ل...

part 2ا/ت طوری گفت که فقط ا/د بشنوه در حالی که ا/د وسایل هاش...

for me

دو پارتی از ریندو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط