{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part¹³

part¹³

جئون نفسشو بیرون داد، اما به چشم‌های ا.ت نگاه نکرد. انگار ترس داشت چیزی توشون ببینه که طاقت دوباره‌شو نداره.

«میدونی سخت‌ترین کار دنیا چیه؟»jk

ا.ت سکوت کرد. نه تأیید کرد، نه انکار. فقط گوش می‌داد.

جئون ادامه داد:

«اینه که بفهمی همه‌ی اون کارایی که کردی… برای محافظت از یکی بود، ولی تهش همون آدم، ازت بیشتر از همه متنفره.»jk

ا.ت پوزخند زد. اما درد پشت اون پوزخند پیدا بود:

«تو منو محافظت نکردی، جئون. تو منو شکستی.»a.t

اون لحظه، جئون بالاخره بهش نگاه کرد. مستقیم.

«می‌دونم. و تا آخر عمرم نمی‌بخشم خودمو. ولی یه چیزی رو هیچ‌وقت نگفتم... و شاید الان وقتشه.»jk

ا.ت اخم کرد:

«الان وقت هیچ‌چیزی نیست. من اومدم چون نیاز داشتم تموم شه، نه اینکه دوباره شروع شه.»a.t

جئون لب‌هاشو جمع کرد. بعد دستشو از جیب پالتوش درآورد.

یه زنجیر نقره‌ای... با یه پلاک کوچیک.

«تو اینو انداختی تو اتاق قبل رفتنت... من هنوز دارمش.»jk

ا.ت زنجیر رو دید. پلک زد. یه لحظه لرز توی صداش اومد:

«فکر نمی‌کردم برات مهم باشه.»a.t

«برام همه‌چی بود.»jk

سکوت افتاد. صدای ماشین‌های بیرون، آدم‌هایی که رد می‌شدن، قهوه‌ای که بخار می‌کرد، ولی بین این دو نفر فقط یه چیز بود: حقیقتی که بالاخره سر برآورده بود.

ا.ت چشم‌هاشو بست. نفسشو کشید:

«من... خیلی وقته دیگه بهت فکر نمی‌کردم. ولی الان که نشستم اینجا، می‌فهمم... هنوز یه گوشه‌ی ذهنم، یه نسخه‌ی از تو مونده.»a.t

«نسخه‌ی که بدم بود؟»jk

«نه... نسخه‌ای که قبل از خراب شدن بود.»a.t

جئون لبخند کمرنگی زد. نه از شادی. از درد.

«اگه بذاری... شاید بشه دوباره ساختش.»jk

ا.ت بلند شد. پول قهوه رو گذاشت. بعد خم شد و گفت:

«آدما بعدِ یه‌جاهایی نمی‌تونن برگردن. حتی اگه بخوان.»a.t

و رفت.

در کافه بسته شد. صدای زنگ کوچیک در پیچید.

جئون تنها موند… با یه زنجیر نقره‌ای توی دستش... و یه دل پر از حرفی که دیگه شاید هیچ‌وقت شنیده نشه.
دیدگاه ها (۰)

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒بخش دوم | چیزی که دیگر نمی‌شود پنهانش کردچند هفته ا...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐| پسرِ کافه‌ی طبقه‌ی دومبعد از آن روز، یونگی را چند با...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟸 | هم‌کلاسیِ مزاحمسه روز از شروع دانشگاه گذشته ب...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

پارت دوم | «اون کی بود؟»ا/ت بعد از کلاس از ساختمان دانشگاه ب...

بذار اون قسمت رو درست کنیم و ادامه بدیم:𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط