{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part37

part37

با رها شدن جسم بیجون امگای ضعیف روی زمین، حرف مرد آلفا با بهت
بریده شد. همونطور که توله گرگ توی بغلش بود بهطرف جونگکوک دوید.
همه چیز وقتی عجیبتر شد که تهیونگ کنار جونگکوک زانو زد و بغلش کرد
و ناگهان...
توله گرگ توی بغلش با بویی نامطبوع تبدیل به پسرکی شیرین شد. عریان و
تنش که به سفیدی جونگکوک بود رو به نمایش گذاشته و خوشحال از کثیف
کردن لباس آلفا، با چشمهای کشیدهاش میخندید و دل تهیونگ رو به بازی
میگرفت .
نوزاد کوچیک بیتوجه به شرایط پیش اومده و پدر بیهوشش، موهای تهیونگ
رو میکشید و قهقهه میزد و تهیونگ هم سردرگم و گیج، نمیدونست که باید
چیکار بکنه!.
دیدگاه ها (۰)

part38 چشم که باز کرد، سردرد داشت و نمیدونست کجاست. تخت و پت...

از اینا بزارم

۳۶ | P a g e شاید اگر اون آلفا که توی خیابون پیداش کرد و توی...

بچه ها نیگا پیج قبلیم که مسدود شده چه قدر امارش رفته بالا عر...

41 | P a g e صدای قهقهههای پسرک توی اتاق پخش میشد و انگار هر...

part22بههر زحمتی که بود... همونجور که درد تمام تنش رو در برگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط