Childhood love
Childhood love
Part ۳
ا/ت
وقتی لباشو رو لبام گذاشت خشکم زد..آروم ولی عمیق و کش دار مک میزد.. منم همراهیش میکردم.. اون لحظه..با ویو شب از دریا حس فوق العادع ای داشت..بلاخرع از هم جدا شدیم
کوک: با این پیراهن مشکی..خیلی خوشگل شدی..
ا/ت: تو..تو الان منو بوسیدی؟
کوک: آره..
ا/ت: ولی یک ساعته که همو دیدم
کوک: پارسال دوست امسال آشنا *چشمک*
ا/ت: عجب..
کوک: دوست دارم ببرمت عمارتم
ا/ت: چییییییی*شک*
کوک: دوست نداری؟ *حالت شیطنت آمیز*.. نگران نباش..فقط میخوام یک شب باهام باشی..تا موقعی که بیشتر صمیمی بشیم و یخت بریزع
ا/ت: خیلی خب باشه *وقتی بلند شدیم و پشتمونو از شن پاک کردیم منو بغل کرد*
کوک: خیلی خوشحالم شدم دیدمت
ا/ت: *منم بغلش کردم* منم همینطور
ا/ت
دست همو گرفتیم و راه افتادیم..وقتی رسیدیم به آسفالت دستشو ول کردم و کفش های اسپرتمو انداختم زمین تا کفش و جوراب هامو بپوشم*.. یک..یک دقیقه!..*فوری کفشام پوشیدم و بند کفشام رو بستم کوک در سمت شاگرد رو برام باز کرد*
کوک: بفرمایید مادمازل *ماشین رو به روی ساحل بود*
ا/ت
سوار ماشین شدم وقتی در رو بست رفت سمت در راننده نشست سمت راننده و استارت زد..تو مسیر ساکت بودیم و من منظره بیرون رو تماشا میکردم..بخاطر شامپاین هم کمی خمار بودم و گونه هام قرمز شده بودند..کوک با یک دست رانندگی میکرد و دست دیگش رو دنده بود ..احساس کردم دست کوک دارع به دست من نزدیک تر میشه که خودم دستشو گرفتم..کوک لبخند زد و دستمو بلند کرد و نزدیک لباش کرد و بوسید..احساس خوبی داشت و لبخند زدم
کوک: ملکه من شدی :)
ا/ت: جدا؟ 😈
کوک:*خنده*.. آره
ا/ت: چه عالی
کوک
رسیدیم به عمارتم..بادیگارد ها ماشینو گرفتن و من و ا/ت به سمت عمارت حرکت کردیم..ا/ت عین مهمون ها که بعضی از عمارت ها رو تایپ ایده آل شون میدونن ا/ت هم کمی خوشش اومده بوده بود و خونه رو بهش نشون دادم و نشستیم سر میز بار..ا/ت هنوز خمار بود
ا/ت: من بازم الکل میخوام احساس میکنم دوپامین میخوام
کوک:😂 خیلی خب باشه..فقط مراقب باش زیاد مست نشید چون نمیدونم چه جوری عمل میکنی
ا/ت: من خیلی کم الکل میخورم ولی وقتی بخورم..ولی نرمالم😂
کوک:معلومه😂..*به کمد رو به رو پر از الکل و مشروبات مختلف مثل کوکتل و شامپاین و ویسکی نشون دادم..هر کدومو خواستی بردار..خودم ویسکی میخوام
Part ۳
ا/ت
وقتی لباشو رو لبام گذاشت خشکم زد..آروم ولی عمیق و کش دار مک میزد.. منم همراهیش میکردم.. اون لحظه..با ویو شب از دریا حس فوق العادع ای داشت..بلاخرع از هم جدا شدیم
کوک: با این پیراهن مشکی..خیلی خوشگل شدی..
ا/ت: تو..تو الان منو بوسیدی؟
کوک: آره..
ا/ت: ولی یک ساعته که همو دیدم
کوک: پارسال دوست امسال آشنا *چشمک*
ا/ت: عجب..
کوک: دوست دارم ببرمت عمارتم
ا/ت: چییییییی*شک*
کوک: دوست نداری؟ *حالت شیطنت آمیز*.. نگران نباش..فقط میخوام یک شب باهام باشی..تا موقعی که بیشتر صمیمی بشیم و یخت بریزع
ا/ت: خیلی خب باشه *وقتی بلند شدیم و پشتمونو از شن پاک کردیم منو بغل کرد*
کوک: خیلی خوشحالم شدم دیدمت
ا/ت: *منم بغلش کردم* منم همینطور
ا/ت
دست همو گرفتیم و راه افتادیم..وقتی رسیدیم به آسفالت دستشو ول کردم و کفش های اسپرتمو انداختم زمین تا کفش و جوراب هامو بپوشم*.. یک..یک دقیقه!..*فوری کفشام پوشیدم و بند کفشام رو بستم کوک در سمت شاگرد رو برام باز کرد*
کوک: بفرمایید مادمازل *ماشین رو به روی ساحل بود*
ا/ت
سوار ماشین شدم وقتی در رو بست رفت سمت در راننده نشست سمت راننده و استارت زد..تو مسیر ساکت بودیم و من منظره بیرون رو تماشا میکردم..بخاطر شامپاین هم کمی خمار بودم و گونه هام قرمز شده بودند..کوک با یک دست رانندگی میکرد و دست دیگش رو دنده بود ..احساس کردم دست کوک دارع به دست من نزدیک تر میشه که خودم دستشو گرفتم..کوک لبخند زد و دستمو بلند کرد و نزدیک لباش کرد و بوسید..احساس خوبی داشت و لبخند زدم
کوک: ملکه من شدی :)
ا/ت: جدا؟ 😈
کوک:*خنده*.. آره
ا/ت: چه عالی
کوک
رسیدیم به عمارتم..بادیگارد ها ماشینو گرفتن و من و ا/ت به سمت عمارت حرکت کردیم..ا/ت عین مهمون ها که بعضی از عمارت ها رو تایپ ایده آل شون میدونن ا/ت هم کمی خوشش اومده بوده بود و خونه رو بهش نشون دادم و نشستیم سر میز بار..ا/ت هنوز خمار بود
ا/ت: من بازم الکل میخوام احساس میکنم دوپامین میخوام
کوک:😂 خیلی خب باشه..فقط مراقب باش زیاد مست نشید چون نمیدونم چه جوری عمل میکنی
ا/ت: من خیلی کم الکل میخورم ولی وقتی بخورم..ولی نرمالم😂
کوک:معلومه😂..*به کمد رو به رو پر از الکل و مشروبات مختلف مثل کوکتل و شامپاین و ویسکی نشون دادم..هر کدومو خواستی بردار..خودم ویسکی میخوام
- ۱.۹k
- ۰۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط