{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه پارت ۳...

ادامه پارت ۳...

اون وو همه چیز را گفت. پیشنهاد سه‌نفره. شرط تهیونگ. تهدیدها. مدارک.

ات گوش کرد. صورتش خالی از هر احساسی بود.

+تو می‌خوای من بگم که می‌خوام با اونا بمونم؟ بعد از همه‌ی اون کاری که با من کردن؟

اون وو زانو زد جلویش.
٪می‌دونم. پدرت تو رو فروخت. اونا بهت تجاوز کردن. شکنجه‌ات دادن. من از همه‌شون متنفرم. ولی... تنها راه نجات تو از این زیرزمین همینه. اگه قبول کنی، میای بالا. خونه‌ی بزرگ، اتاق خودت، لباس، غذا.( و سه تا.....چیز اهم بریم ادامه داستان🗿) دیگه کسی بهت سیلی نمی‌زنه مگه...

+مگه چی؟

اون وو نفسش را حبس کرد.
٪مگه اینکه خودت بخوای. بعضی چیزا... بین ما سه تا می‌مونه. من نمی‌تونم کامل جلوشون رو بگیرم. ولی می‌تونم آروم‌ترش کنم.

ات نگاهش را به دیوار دوخت. مدت طولانی فکر کرد.

+و اگه نه بگم؟

٪فردا صبح همه‌چیزو منتشر می‌کنم. اونا میرن زندان. تو میری خیابون. هیچ پولی نداری. هیچ کسی نداره. پدرت هم که... گم شده.

ات خندید. تلخ.
+پس تو هم داری منو اجبار می‌کنی.

٪من دارم بهت یه راه می‌دم. نه راه عالی. ولی راه.( عالی دقیقا همون راه هایی ک‌من به داداش کوچیکم میدم 🤣💔)
ات بلند شد. پاهایش می‌لرزید. رفت تا در زیرزمین. دستش را روی فلز سرد گذاشت.

+بریم بالا. می‌خوام خودم بهشون بگم.

───

سالن. نور کم. سه مرد منتظر.

ات وارد شد. هنوز همان لباس زیر کثیف به تن داشت. هنوز زخم‌ها روی پوستش بود. اما صاف ایستاده بود. شانه‌هایش را عقب داده بود.

تهیونگ اول حرف زد.
=خوب؟ تصمیمت چیه؟

ات نفس عمیق کشید.
+موافقم.

جونگکوک بلند شد.
_بیا اینجا.

ات نزدیک رفت. جونگکوک دستش را دور کمرش حلقه کرد. ات لرزید اما عقب نکشید.

تهیونگ هم بلند شد. آمد پشت سر ات. دستش را گذاشت روی گردنش. انگشتان سرد روی رگ‌های تپنده.

=قول میدی دیگه فرار نکنی؟

ات لب گاز گرفت. اشک توی چشم‌هایش جمع شد.
+قول می‌دم.

اون وو از جا بلند شد. آمد جلوی ات. دستمالی از جیبش درآورد و اشک‌های ات را پاک کرد.

٪دیگه گریه نکن. از امروز... تو همسر ما هستی. نه برده.

ات به هر سه نگاه کرد. شکارچی‌هایی که حالا می‌خواستند از طعمه‌شان محافظت کنند.
دیدگاه ها (۱)

ادامه پارت ۳...در دلش گفت: این ازدواج نیست. این حبس ابد با پ...

بانو حتما فالو شه🫀@nazi_bts

ادامه پارت ۳...=تو...٪آره. من همه‌چیزتون رو دارم. یه ایمیل ب...

شوهر های شیطان من ( درخاستی ) پارت ۳.───دو هفته گذشت.ات دیگر...

ادامه پارت ۲...صدایش خشک شد. ٪خدمتکار؟=بله،تهیونگ گفت و ته س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط