عشق جاودان

عشق جاودان
پارت۲۱

ویو دازای
به سمت چویا رفتم و بیدارش کردم
چشم هاشو باز کرد
چویا:چیشده
دازای:نظرت چیه امشبو خوش بگذرونیم
چویا: باشه

به سمت اشپز خونه حرکت کردیم
دازای:خب من پیتزا سفارش دادم
چویا:خب خوراکی هارو میریزم
باشه ای کردم
دازای:چه فیلمی بزارم
چویا: نمیدونم یه چیز بزار
دازای:باشه



تقربیا وسط،های فیلم بود که دیدم دست های چویا عرق کرده
دازای: چیزی شده
چویا: میشه بیام نزدیک تر بهت
دازای:حتما
دستمو باز کردم و تقربیا بغلم بود
دازای:فیلمش زیادی ترسناک نیست
چویا:برای تو البته فکر نکن که نمیدونم قاتلی
دازای:پس چرا پیشم موندی
چویا:ادم خانواده شو هر طور که خست دوست داره

ته دلم پروانه ای شد
دیدگاه ها (۶)

عشق جاودانپارت ۲۲دازای: پس یعنی من الان خانواده توام؟چویا: آ...

رمان: عشق جاودانپارت ۲۳بعداز صبحانه از خونه رفتیم بیرون. داز...

رمان عشق جاودانپارت ۲۰ویو‌چویا توی خونه که بودیم دازای کمکم ...

عشق جاودان پارت ۱۹ سریع بهش زنگ زدم که هونگ جواب داد هونک:اق...

part 2" سوکوکو"

قهوه تلخ پارت ۵۷سان: من نمیخوام بیامویلیام: برای چی؟سان: آخه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط