فصل دوم p22
فصل دوم p22
۱نامجون: باشه خاهـر کوچولوی لوس من(از اون خنده های کیوتش)
ا. ت: دوست دارم(خنده هاها)
بعد از صحبت با نامجون رفتیم از مهمونا تشکر کردیم که رزی رو دیدم
رزی: ا. تتتت(گریه) باورم نمی کنم داری ازدواج میکنی ا. ت هق... هق بازم مثل قبلنا میای پیشم دیگه مگه ن ا. ت
ا. ت: رزی گریه نکن توروخدا منم گریم میگیره رزی من بمیرم فراموشت نمیکنم باشه گریه نکن شب عروسی من
تهیونگ: فک کنم منم اینجا درختم رزی خانم ن
رزی: داداش تهیونگ باید مراقب ا. ت باشی یه تار مو از سرش کم بشه با دستای خودم میکشمت فهمیدی... هق(گریه و خنده)
تهیونگ: باشه بابا نکشی مارا من چار چشمی حواسم به ا.ت هست
کلی رزی رو بغل کردم و باهاش حرف زدم و خندیدیم، تاحالا انقد شادی نداشتم از ته دلم خوشحال بودم قرار بود بازی باشه ولی به واقعیت تبدیل شد و واقعا خوشحالم کنار تهیونگ میتونم زندگی کنم لاقل دیکه تو خونه زندانی نیستم و میتونم کنارش ارامش داشته باشم و اون همه زجری که میکشیدم
ادمایی که نشسته بودن با ورودمون به داخل سالن ایستادند و دست زدن حس هیلی خوبی داشتم، دست تهیونگ و گرفته بودم و راه میرفتیم
ر فتیم سر میزی که گذاشته بودن برامون نشستیم و عاقد اومد(اینجاش ایرانی شد)
عاقد: خانم کیم ا. ت ایا حاضر هستید تا اخر عمر و پایدار کنار جناب کیم تهیونگ زندگی کنید
ا. ت: بله
عاقد: چناب کیم تهیونگ حاضر هستید تا اخر عمر خانم کیم ا. ت رو خوشبخت درکنار خودتون قبول کنید
تهیونگ: بله
عاقد: لطفا باستید و پیشونی همسرتون رو ببوسید
با تهیونگ بلند شدیم و تهیونگ پیشونیم رو بوسید و دستشو گذاشت پشت کمرم و منو چسبوند به خودش و لبامو بوس کرد
فلش بک خونه:
هوف خیلی خسته شدع بودم مراسم که تموم شد رفتیم خونه خود تهیونگ و دیگه نمیتونستم با اون لباس راه برم خیلی سنگین بود تو تنم و خودمو پرت کردم رو کاناپه
تهیونک: اخخخ چقد خستم ولی برا امشب باید خودمو اماده(پوز خند)
ا. ت: تهیونگ نلطفا حالم خوب نیست حالت تهوع دارم فک کنم مال غذا باشه که خوردم این لباسا پشتس رو باز کن برم دستشویی
تهیونگ کمکم تورم و لباسمو در تورد من مونده بودم با یه شرتک و نیم تنه بدون بند که زیر لباسم بود و سریع دویدم به سمت دستشویی، استفراغ کردم و نمیدونم چرا اینجوری شدم مال غذا بوده حتما
ا. ت: وایییییییی(جیغ).....
۱نامجون: باشه خاهـر کوچولوی لوس من(از اون خنده های کیوتش)
ا. ت: دوست دارم(خنده هاها)
بعد از صحبت با نامجون رفتیم از مهمونا تشکر کردیم که رزی رو دیدم
رزی: ا. تتتت(گریه) باورم نمی کنم داری ازدواج میکنی ا. ت هق... هق بازم مثل قبلنا میای پیشم دیگه مگه ن ا. ت
ا. ت: رزی گریه نکن توروخدا منم گریم میگیره رزی من بمیرم فراموشت نمیکنم باشه گریه نکن شب عروسی من
تهیونگ: فک کنم منم اینجا درختم رزی خانم ن
رزی: داداش تهیونگ باید مراقب ا. ت باشی یه تار مو از سرش کم بشه با دستای خودم میکشمت فهمیدی... هق(گریه و خنده)
تهیونگ: باشه بابا نکشی مارا من چار چشمی حواسم به ا.ت هست
کلی رزی رو بغل کردم و باهاش حرف زدم و خندیدیم، تاحالا انقد شادی نداشتم از ته دلم خوشحال بودم قرار بود بازی باشه ولی به واقعیت تبدیل شد و واقعا خوشحالم کنار تهیونگ میتونم زندگی کنم لاقل دیکه تو خونه زندانی نیستم و میتونم کنارش ارامش داشته باشم و اون همه زجری که میکشیدم
ادمایی که نشسته بودن با ورودمون به داخل سالن ایستادند و دست زدن حس هیلی خوبی داشتم، دست تهیونگ و گرفته بودم و راه میرفتیم
ر فتیم سر میزی که گذاشته بودن برامون نشستیم و عاقد اومد(اینجاش ایرانی شد)
عاقد: خانم کیم ا. ت ایا حاضر هستید تا اخر عمر و پایدار کنار جناب کیم تهیونگ زندگی کنید
ا. ت: بله
عاقد: چناب کیم تهیونگ حاضر هستید تا اخر عمر خانم کیم ا. ت رو خوشبخت درکنار خودتون قبول کنید
تهیونگ: بله
عاقد: لطفا باستید و پیشونی همسرتون رو ببوسید
با تهیونگ بلند شدیم و تهیونگ پیشونیم رو بوسید و دستشو گذاشت پشت کمرم و منو چسبوند به خودش و لبامو بوس کرد
فلش بک خونه:
هوف خیلی خسته شدع بودم مراسم که تموم شد رفتیم خونه خود تهیونگ و دیگه نمیتونستم با اون لباس راه برم خیلی سنگین بود تو تنم و خودمو پرت کردم رو کاناپه
تهیونک: اخخخ چقد خستم ولی برا امشب باید خودمو اماده(پوز خند)
ا. ت: تهیونگ نلطفا حالم خوب نیست حالت تهوع دارم فک کنم مال غذا باشه که خوردم این لباسا پشتس رو باز کن برم دستشویی
تهیونگ کمکم تورم و لباسمو در تورد من مونده بودم با یه شرتک و نیم تنه بدون بند که زیر لباسم بود و سریع دویدم به سمت دستشویی، استفراغ کردم و نمیدونم چرا اینجوری شدم مال غذا بوده حتما
ا. ت: وایییییییی(جیغ).....
- ۶۷.۴k
- ۱۵ تیر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۸۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط