{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت پنج

پارت پنج
بعد از چند ساعت تمرین سخت و نفس‌گیر، بالاخره مربی اعلام استراحت کرد. اعضا خسته و خیسِ عرق، هر کدوم یه گوشه سالن افتادن. نامجون حوله رو انداخت دور گردنش، چند قلپ آب خورد و گوشیش رو برداشت. ته دلش یه بی‌قراری شیرین حس می‌کرد؛ دلش می‌خواست بدونه تو الان اون بافت رو پوشیدی یا نه.

از سالن تمرین اومد بیرون تا کمی هوا بخوره و بره سمت آب‌سردکن راهرو. همین‌طور که داشت آروم قدم می‌زد و با حس و حال خودش درگیر بود، از پیچ راهرو رد شد و یهو تو رو دید.

تو اون بافتِ نرم و فوق‌العاده شیک رو روی لباس کارِ معمولیت پوشیده بودی. بافت دقیقاً اندازه تنت بود و رنگش انقدر به پوستت می‌اومد که نامجون برای چند ثانیه کلاً ایستاد و یادش رفت چطوری باید نفس بکشه! تو داشتی با یکی از همکارای بخش هماهنگی حرف می‌زدی و پرونده‌ها رو جابه‌جا می‌کردی.

همین که چرخیدی و چشمت به نامجون افتاد، لبخند پر از انرژی و گرمی زدی و مستقیم اومدی سمتش.

«او، نامجون‌شی! خسته نباشی. تمرین تموم شد؟»

نامجون دستپاچه شد، صاف ایستاد و سریع حوله رو روی شونه‌اش مرتب کرد: «اه... سلام! آره، تازه استراحت دادن. تو... یعنی... شما خوبی؟»

تو چرخیدی و با افتخار به لباس جدیدت اشاره کردی: «ببین! اندازه‌ش کاملاً پرفکته! واقعاً قشنگه نامجون‌شی، هم خیلی گرمه هم فوق‌العاده راحته. همکارام هم کلی ازش تعریف کردن. واقعاً ممنونم بابت این کادوی قشنگت، کاملاً عذاب وجدان دیشبت رو بشوره ببره!»

نامجون با دیدن تو تو اون لباس و شنیدن صدای پر از ذوقت، قند تو دلش آب شد. چال گونه‌هاش عمیق‌تر از همیشه افتادن و دستشو کرد تو موهای نم‌دارش: «جدی؟ واقعاً خوشحالم که دوستش داری... خیلی... خیلی بهت میاد. راستش نگران سایزش بودم، ولی انگار دقیقاً برای خودت ساخته شده.»

تو با خنده گفتی: «سلیقه‌ت عالیه! خب دیگه، برم به بقيه کارا برسم تا صدای سرپرست درنیومده. باززم ممنون!»

دستتو به نشانه خداحافظی تکون دادی و از کنارش رد شدی. نامجون برگشت و رفتنِ تو رو تماشا کرد. تو اون لحظه حس می‌کرد رو ابرها راه میره.

اما این حسِ رویایی فقط ۵ ثانیه دوام داشت!

چون وقتی برگشت سمت سالن تمرین، دید شش تا سر از لای درِ نیمه‌بازِ سالن اومده بیرون! جیمین، تهیونگ و جونگ‌کوک مثل جفت‌پا پریده بودن رو هم تا از لای در آمار بگیرن، جين و هوسوک هم پشت سرشون بودن و شوگا هم ته راهرو با یه لیوان قهوه دست‌به‌سینه تکیه داده بود به دیوار و به افق لبخند می‌زد!
دیدگاه ها (۱)

پارت شیش جونگ‌کوک آروم طوری که تو نشنوی ولی نامجون بشنوه، با...

پارت چهار جونگ‌کوک از جاش پرید، ادای نامجون رو درآورد که دست...

پارت سه نامجون همین‌طور که شونه‌شو می‌مالید و از چارچوب در ف...

مربی تهیونگ، عکس‌های جدیدی از خودش و تهیونگ رو توی اینستا من...

مربی تهیونگ، عکس‌های جدیدی از خودش و تهیونگ رو توی اینستا من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط