دخترباغبان
#دختر_باغبان 🌱
#پارت_74
پدربزرگ: ا/ت تو مشکلی نداری برای سفر؟
+من نه فقط باید به خوانوادم بگم.
پدربزرگ:آها پس خوبه.
+همه بلند شدن و رفتن فقط منو یونگی اونجا بودیم که یونگی اومد کنارم نشست.
و دستشو دور کمرم حلقه کرد و چونشو روی شونم گذاشت.
+یونگی
ــ جانم
+الان یکی میبینمون پاشو.
ــ خب ببینه.
+ایششش بلند شو.
ــ دوست ندارم میخوام بخوابم.
+خب برو روی تخت بخواب.
ــ میخوام تو توی بغلم باشی.
+بیا بریم روی تخت میام توی بغت.
ــ باشه
+یونگی بلند شد و از پله ها بالا رفت منم پشت سرش بالا رفتم و باهم رفتیم توی اتاق.
خودشو محکم پرت کرد روی تخت و دستاشو باز کرد که یعنی برم توی بغلش.
منم خدا خواسته خودمو انداختم توی بغلش که محکم بغلم کرد و سرشو تو گردنم فرو برد.
+یونگی
ــ هوم
+واقعا جیمین رونا رو دوست داره؟
ــ قبلا دوستش داشت ولی بخواطر اینکه رونا جواب رد بهش داد دیگه فک نکنم دوستش داشته باشه.
+اها خب چرا رونا بهش جواب رد داد؟
ــ خود رونا میگه چون همیشه موهاشو بلوند میکنه خوشم نمیاد ولی فک کنم چون رونا فکر میکرده که جیمین دوست دختر داره و میخواد اذیتش کنه.
+آها
میگم تو چقدر خوانواده عجیبی داری.
ــ چطور؟
+چون خیلی پیچ در پیچ.
ــ خب همه ی این پیچ در پیچ ها تقصیر مامان بابامه چون نمیخواستن بچه بزرگ کنن منو فرستادن آمریکا رونا و الکس هم پیش پدربزرگم فرستادن.
ادامه دارد.............🌱
ببخشید دیر گذاشتم این چند وقت خیلی سرم شلوغه 😞
#پارت_74
پدربزرگ: ا/ت تو مشکلی نداری برای سفر؟
+من نه فقط باید به خوانوادم بگم.
پدربزرگ:آها پس خوبه.
+همه بلند شدن و رفتن فقط منو یونگی اونجا بودیم که یونگی اومد کنارم نشست.
و دستشو دور کمرم حلقه کرد و چونشو روی شونم گذاشت.
+یونگی
ــ جانم
+الان یکی میبینمون پاشو.
ــ خب ببینه.
+ایششش بلند شو.
ــ دوست ندارم میخوام بخوابم.
+خب برو روی تخت بخواب.
ــ میخوام تو توی بغلم باشی.
+بیا بریم روی تخت میام توی بغت.
ــ باشه
+یونگی بلند شد و از پله ها بالا رفت منم پشت سرش بالا رفتم و باهم رفتیم توی اتاق.
خودشو محکم پرت کرد روی تخت و دستاشو باز کرد که یعنی برم توی بغلش.
منم خدا خواسته خودمو انداختم توی بغلش که محکم بغلم کرد و سرشو تو گردنم فرو برد.
+یونگی
ــ هوم
+واقعا جیمین رونا رو دوست داره؟
ــ قبلا دوستش داشت ولی بخواطر اینکه رونا جواب رد بهش داد دیگه فک نکنم دوستش داشته باشه.
+اها خب چرا رونا بهش جواب رد داد؟
ــ خود رونا میگه چون همیشه موهاشو بلوند میکنه خوشم نمیاد ولی فک کنم چون رونا فکر میکرده که جیمین دوست دختر داره و میخواد اذیتش کنه.
+آها
میگم تو چقدر خوانواده عجیبی داری.
ــ چطور؟
+چون خیلی پیچ در پیچ.
ــ خب همه ی این پیچ در پیچ ها تقصیر مامان بابامه چون نمیخواستن بچه بزرگ کنن منو فرستادن آمریکا رونا و الکس هم پیش پدربزرگم فرستادن.
ادامه دارد.............🌱
ببخشید دیر گذاشتم این چند وقت خیلی سرم شلوغه 😞
- ۵.۲k
- ۲۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط