حکایت
حکایت
گل کاکتوس قشنگی تو خونه ام داشتم،اوایل بهش می رسیدم،قشنگ بود و جون دار، کم کم فهمیدم با همه بوته هام فرق داره،خیلی قوی بود،صبور بود،اگه چند روز بهش نور و آب نمی دادم هیچ تغییری نمی کرد،
منم واسه همین خیلی حواسم بهش نبود به خیال این که خیلی قویه و چیزیش نمی شه،
هر گلی که خراب می شد،
می گفتم کاکتوسه چقدر خوبه هیچیش نمی شه اما بازم بهش رسیدگی نمی کردم...
تا اینکه یه روز که رفتم سراغش دیدم خیلی وقته که خشک شده،ریشه اش از بین رفته بود و فقط ساقه هاش ظاهرشو حفظ کرده بود،قوی ترین گلم رو از دست دادم چون فکر می کردم قویه و مقاوم..
گل کاکتوس قشنگی تو خونه ام داشتم،اوایل بهش می رسیدم،قشنگ بود و جون دار، کم کم فهمیدم با همه بوته هام فرق داره،خیلی قوی بود،صبور بود،اگه چند روز بهش نور و آب نمی دادم هیچ تغییری نمی کرد،
منم واسه همین خیلی حواسم بهش نبود به خیال این که خیلی قویه و چیزیش نمی شه،
هر گلی که خراب می شد،
می گفتم کاکتوسه چقدر خوبه هیچیش نمی شه اما بازم بهش رسیدگی نمی کردم...
تا اینکه یه روز که رفتم سراغش دیدم خیلی وقته که خشک شده،ریشه اش از بین رفته بود و فقط ساقه هاش ظاهرشو حفظ کرده بود،قوی ترین گلم رو از دست دادم چون فکر می کردم قویه و مقاوم..
- ۸.۰k
- ۲۷ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط