{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیچکس حاضـر نشد این قصـه را باور کند

هیچکس حاضـر نشد این قصـه را باور کند
جای من باشد، دو روز از زندگی را سر کند
در مسـیـر بـاد پـایـیـزی شکفـتـم! لاجـرم
میـرسد از راه تا این غـنـچـه را پـرپـر کنـد
تـک درختـی بـودم و هر کاروانـی که رسید
خـستـگـی آورد بـلـکـه در کـنــارم در کـنـد
دیدگاه ها (۱)

: دو چیز انسان را نابود میکند:1-مشغول بودن به گذشته2-مشغول ش...

اگر درد را احساس کردی "زنده ای"اگر درد دیگران را احساس کردی"...

بعضی ها گریه نمی کنند:اما! از چشم هایشان معلوم است،که اشکی ب...

دلم یک کلبه می خواهددرون جنگل پاییزبه دور از رنگ آدم ها،من و...

Too Late to Bloom

007-آلما ویسکی - پارت ۳۳

فصل پنجم: یخ‌های در حالِ ذوبصبح که شد، نورِ ملایمِ خورشید از...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹²صبح روز بعد...اولین پرتوهای خورشید...

پارت ۱۷ — شبی که راه بسته شدچند روز از بسته شدن مسیرهای جنوب...

تاجی در دو جهان Une couronne dans deux mondes

پارت ۱۷ — شبی که راه بسته شدچند روز از بسته شدن مسیرهای جنوب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط