{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( 3 تفنگدار )

( 3 تفنگدار )
پارت ۲۲


اون سوک با دست لرزاند لیوان را به دست گرفت سپس بعد از تر کردن دهن و گلوش لیوان را سمته تهیونگ گرفت ...
تهیونگ همچنان دستش را روی لیوان گذاشت ولی دستش درست برخورد کرد با دست اون سوک تند چشم در آن چشم های پر از اشک دوخت مردمک چشم های تیره تهیونگ رو کل صورت اون سوک چرخید لب های نازک چشم های کشیده موهای گره خورد به سبک گوجه ای و عرق های بیشمار رو شقیقه ها و موهای تیکه به تیکه چسپ رو پیشانی
وسوسه های تهیونگ کمی بیشتر شد یعنی تو کل زندگیش دختری به اون زیبایی و خوش اندام را ندیده بود ؟
اون سوک مردمک چشم هایش را روی تهیونگ قفل کرد سپس دستش را عقب کشید
ته یونگ نباید محو اش میشد تند لیوان را روی میز گذاشت سپس لب زد
تهیونگ: بخواب دیر وقته
اون سوک تند نفس کشید سپس دستش را روی پیشانی اش کشید بدون حرفی روی تخت دراز کشید بلافاصله تهیونگ با دست چابک پتو را رویش کشید چشم دوخت به اون سوکی که حالا کم کم پلک رو هم می‌گذاشت نرم خندید و از روی تخت بلند شد سمته آینه رفت بلافاصله زل زد به گونه اش
صورتش رنگ قرمز شده بود ..... لبخند پر از محبت رو لبش نشست سپس دو انگشت اش را روی صورتش گذاشت ٫ دستش خیلی نرم بود خیلی ٫
سری تکون داد سپس باز هم سمته تخت هجوم برد اون سوک حالا خواب راحتی را داشت ولی کنجکاوی ببر درونش بیشتر میشد
ته قلبش اخم گرفت یعنی چی تو خواب دیده بود که هم کابوس بود هم عصبانی شد که از خواب بیدارش کرد
دست تو جیب سمته کاناپه رفت سپس تمامی برگه ها را جمع کرد و بدونه برداشت پتو رو کاناپه دراز کشید ساعد دستش را روی پیشانی اش گذاشت سپس پلک رو هم گذاشت ....
یک روز واقعا به رفیقش قول ته دل داده بود که از خواهرش مراقبت می‌کنه ولی دو هفته از ازدواج آن ها می‌گذشت و این اولین شبی بود که در یک اتاق می‌خوابیدن ولی جدا از هم
دیدگاه ها (۰)

( 3 تفنگدار )پارت ۲۳دستی به بازپس گذاشت هوا بیش از حد سرد و ...

ادامه پارت ۲۳ جیمین باز هم یوری را در همان سیاه چال انداخت س...

( 3 تفنگدار )پارت ۲۱همچنان برگه به دست مشفول خواندش بود و هر...

( 3 تفنگدار )پارت ۲۰ هم زمان باز هم عضو اش را نزدیک تر به ه...

پارت 36صدایِ چرخشِ کلید توی قفلِ درِ ورودی، مثل آژیرِ خطر تو...

پارت 15چند ماه از اون شب گذشت، رزا تو این مدت تنها کاری که م...

پارت نوزدهمصبح زود بود. رزا توی آشپزخونه چای می‌ریخت که ته‌س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط