{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حدود ساعتِ #باران به وقتِ شرعیِ شعر

حدود ساعتِ #باران به وقتِ شرعیِ شعر
نشسته ام که دو رکعت غزل به جا آرم


بدونِ علم عروض و... بدون آرایه
چقدر ساده نوشتم که: #دوستت_دارم...
دیدگاه ها (۱)

𝖕𝖆𝖗𝖙1ساعت پنج و نیم صبح بود که لیسا چشم باز کرد.اتاقش کوچک ب...

حدود یک ساعت گذشته بود. من در کنار تخت دخترمان نشسته بودم و ...

«آخرین ایستگاه»پارت دومیک روز بارانی، نیلا منتظرش ماند.قرارش...

خب اومدم درباره خودم براتون بگم اصلا هم نمیدونم چرا یهویی سا...

### 🖤 پارت ۴: ردپای خونباران شدیدی شروع به باریدن کرده بود، ...

ددی مافیاپارت ۵________________________🌜🌕🌛__________________...

پارت:¹°°°°°باران با بی‌رحمی به پنجره‌های بلند عمارت جئون می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط