{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چو آهو گریزان ز نای خودم

چو آهو گریزان ز نای خودم
که همزاد نا آشنای خودم
به محراب بی احتیاجی مقیم
نپرسد مرا جز دعای خودم
به سیلاب می ماند امشب دلم
که بارانی ام در هوای خودم
غزل می شوم مثنوی می شوم
خلاصه که شعری برای خودم
در این بی نشان جاده معلوم نیست
نه فانوس منزل نه جای خودم
سفر می کنم تا فرا سوی دشت
سفر می کنم پا به پای خودم.
دیدگاه ها (۲)

چو آهو گریزان ز نای خودمکه همزاد نا آشنای خودمبه محراب بی اح...

вєнηαмاز نی بی نوا می نویسماز سکوت صدا می نویسماز شب و گریه ...

رضا حدادیان

💞💞💞💞💞💞💞در  خواب میدیدم که تو، شیداترینم کرده‌ای..در کاخِ قلب...

بايد به فکر زندگى در کرهيى ديگر باشيم!کرهيى شبيه همين زمينبا...

پلک هایم را روی هم می گذارم و در صدای شب گم می شوم که پرست ا...

پلک هایم را روی هم می گذارم و در صدای شب گم می شوم که پرست ا...

پلک هایم را روی هم می گذارم و در صدای شب گم می شوم که پرست ا...

مریم الله دادیان

افسانه مهدویان شاعر تهرانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط