چو آهو گریزان ز نای خودم
چو آهو گریزان ز نای خودم
که همزاد نا آشنای خودم
به محراب بی احتیاجی مقیم
نپرسد مرا جز دعای خودم
به سیلاب می ماند امشب دلم
که بارانی ام در هوای خودم
غزل می شوم مثنوی می شوم
خلاصه که شعری برای خودم
در این بی نشان جاده معلوم نیست
نه فانوس منزل نه جای خودم
سفر می کنم تا فرا سوی دشت
سفر می کنم پا به پای خودم.
که همزاد نا آشنای خودم
به محراب بی احتیاجی مقیم
نپرسد مرا جز دعای خودم
به سیلاب می ماند امشب دلم
که بارانی ام در هوای خودم
غزل می شوم مثنوی می شوم
خلاصه که شعری برای خودم
در این بی نشان جاده معلوم نیست
نه فانوس منزل نه جای خودم
سفر می کنم تا فرا سوی دشت
سفر می کنم پا به پای خودم.
- ۱.۸k
- ۲۵ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط