{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل۲ |شب دردناک|

فصل۲ |شب دردناک|
پارت ۱۶۱

جونکوک: امروز خیلی خسته شدیم بریم بخوابیم
هر دو سمته اتاق خودشان رفتن
با پوشیدن لباس خواب رو تخت دراز کشید و از خسته خسته امروز کم کم چشم هایش گرم میشد
جونکوک رو تخت دراز کشید و همسرش را سمته خودش کشوند و در اغوشش گرفت
_________

ات : جواب آزمایش DNE اومد؟
.... : بله خانم بفرمایید
از بیمارستان بیرون رفت و سمته ماشین اش رفت سوار ماشین شد و پاکت را باز میکرد هیچ استرسی نداشت چون می‌دانست ایل یانگ دختره ایل سونگ هستش با خوندن کلمه ۹۹ درست نسبت پدر و دختری با هم دارن خوشحال تر شد و پاکت را گذاشت رو صندلی و ماشین را روشن کرد و راهی عمارت ایل سونگ شد
ات : عشقممممم نفس منننننن کجایییی
جونکوک : کجای تو ها صبح زود وقتی بیدار شدم نبودی زود باش بگو دیگه
ات : بیا جلو در میخوام ببرمت یه جایی
جونکوک: کجای
ات : بیا زود باش
جونکوک از آپارتمان بیرون رفت هوا خیلی سرد بود پس دست هایش را فروع برد در جیب پالتو اش ... همان دیقه ماشین همسرش جلو ایستاد
ات : بپر شوهری
جونکوک: باز چه کلکی سوار کردی ها
ات : شوهرم کلکه؟
جونکوک خنده ای کرد .... جونکوک: دیونه

جونکوک: خونه ایل سونگ چیکار میکنیم
ات جلو عمارت ایستاد و از ماشین پیاده شد جونکوک هم بلافاصله از ماشین پیاده شد و باز هم گفت ... جونکوک: اینجا چیکار میکنیم تون پاکت چیه دستت اوف بگو دیکه کلافم کردی
ات : امممم آزمایش دی ان ای
جونکوک: چی .... ماله کیه ؟
ات : ایل یانگ و ایل سونگ
جونکوک: خب
ات: دختره ایل سونگه من عمه اش هستم
زینگ در رو زد ولی خبری از باز شدن در نبود
جونکوک: باورم نمیشه خیلی خوشحالم
ات : منم ولی این در رو باز نمیکنه عصبانی میشم اوففففف
جونکوک: آروم باش عشقم
در باز شد و خدمتکار سری از احترام پایین کرد
ات: کدوم گوری بودی ها
.... : ببخشید سرویس بهداشتی بودم
ات : ایل سونگ کجاست
وارد عمارت شد و سمته سالن رفت جونکوک هم کنارش ایستاد بود
ات : کجاست این پسره
جونکوک: چیکارش داری خانمم ناسلامتی ۸ صبح هستش

ات : اوففففف ایل سونگ اوفففف منو دیونه کردی
با قدم های تند سمته پله ها جونکوک مچ دستش رو گرفت
جونکوک: کجا زشته بزار بیدار شه عشقم
ات : باید صبح زود بیدار شه این داداشه منه دستم رو ول کن اوف
دست شوهرش را پس زد و بالا رفت جونکوک سرش از تأسف تکان داد و به دنبال همسرش رفت همسرش در‌چهار چوب در ایستاده بود و مات شوکه خیره به جلو اش بود
دیدگاه ها (۱)

فصل۲ |شب دردناک|پارت ۱۶۲جونکوک: چی شده دختره سمتش چرخید و زو...

فصل۲ |شب دردناک|پارت ۱۶۳ پارت پایانی و حال کنار همسرش " عشقش...

فصل۲ |شب دردناک|پارت ۱۶۰با گذاشت بوسی رو دست همسرش مشغول خور...

فصل۲ |شب دردناک|پارت ۱۵۹با لاک زدن ناخون هایش از رو صندلی ب...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت³⁴ | اون مال منهچند روز بعد، در ع...

پارت سوم: مهمان ناخوانده 🖤🌧️صبح هنوز کامل نشده بود که عمارت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط