{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

love Between the Tides

love Between the Tides⁵²
(چند دقیقه بعد)
درو باز کردم رفتم داخل
م:ا/ت اومدی
داشتم میرفتم سمت اتاقم
م: ببینمت دختر چیشده؟
ا/ت:مامان
م: جانم چیشده صورتت شده مثل گچ دیوار سفید بدنت شده یک تیکه یخ از سرما دختر چیشده؟
ا/ت: مامان چیزی نیست بخوابم خوب میشم
م: یعنی چی؟ آرایشت خراب شده فدات بشم چرا یه تیکه از پایین لباست پاره شده پات چرا زخم شده کفشات کجاست
ا/ت: مامان میشه تنهام بذاری میخوام استراحت کنم
م: نمیذارم تنها باشی بابات کار داشت رفت اما من نمیتونم تورو اینجوری ببینم سریع لباست رو عوض کن بیا بریم دکتر
ا/ت: لازم نیست
م: بهم بگو چه اتفاقی افتاده
ا/ت: وقتی داشتم برمیگردم نزدیک بود تصادف کنم و بعد کمی ترسیدم گریه کردم همین
م: ا/ت به من دروغ نگو
ا/ت: راست میگم مامان تروخدا بذار استراحت کنم
م: باشه اما قبلش لباست رو عوض کن برو دوش آب گرم بگیر
ا/ت: باشه...

تهیونگ
سوهیون: تهیونگ ناراحت نباش
تهیونگ: من نمیتونم تحمل کنم ا/ت گفت ازم متنفره چون بهش دروغ گفتم
دوهی: دایی خب معلومه ناراحت میشه کسی بهش چیزی نگفت با چشمای خودش دید
تهیونگ: تقصیر توعه
دوهی: من چرا؟
سوهیون: تقصیر دوهی نیست تو خودت باید به ا/ت میگفتی....
تهیونگ: خب من الان چه غلطی کنم
دوهی: دایی شاید عاشق یونا شدی
تهیونگ: دختر دهنت رو ببند
سوهیون: دوهی بلند شو برو پیش بابات
تهیونگ: نه تو بشین من میرم...

چند روز بعد
ا/ت
تق تق تق
م: چرا از اتاقت نمیای بیرون دختر چیشده؟
ا/ت: مامان تنهام بذار
م: دختر تو هیچی نخوردی تو این چند روز بهم بگو اون شب چه اتفاقی افتاد
ا/ت: مامانم گرسنم نیست نمیخوام پس لطف کن برو ازت خواهش میکنم تنهام بذار
م: عزیزم چند روز نشستی فقط یا گریه میکنی یا میخوابی نه دانشگاه میری نه چیزی میخوری خب نمیگی چیشده به خودت آسیب نزن بیا یه چیزی بخور
ا/ت: نمیخوام
م: باشه منم دیگه بهت اصرار نمیکنم بمون داخل اتاقت ببین آخرش چی میشه
ا/ت: باشه...

دو هفته بعد...
تهیونگ
امشب مراسم ازدواج بود من هیچکار نتونستم بکنم و این ازدواج صورت گرفت
برگشتیم خونه
یونا: خیلی خوشحالم که به آرزوم رسیدم
رفتیم داخل
یونا: تهیونگ اتاق ما کجاست؟
تهیونگ: چی؟ اتاق ما؟ این کلمه رو دیگه نگو ما نه؟ تو، قبلا وسایلت رو که گذاشته بودی همون اتاق مهمان هست
یونا: یعنی چی؟ من اونجا باشم
تهیونگ: آره اتاقش کوچک نیست اگر چیزی خواستی میتونی سفارش بدی
یونا: تهیونگ ما ازدواج کردیم امشب شب عروسیمون هست خوب نیست که جدا باشیم
تهیونگ: فکر کنم که تو باورت شده که من عاشقتم.. نه من به تو هیچ حسی ندارم قبلا هم گفتم
یونا: باشه ولی نمیبخشمت.. چون برای هردختری مهم ترین شب زندگیشون شب عروسیشون هست اما تو ناراحتم کردی
تهیونگ: قبلا بهت گفته بودم چیزی به نام عشق و محبت تو این خونه نیست حتی انگار هم خونه هم نیستیم من وانمود میکنم هیچکس تو این خونه وجود نداره و اینکه شب عروسیت با کسی که خیلی دوسش داری و دوست داره اون هست بهترین شب زندگیت نه سبی که به خواست پدرامون باشه
یونا: میشه تمامش کنی باشه من غلط کردم میرم اتاقم
تهیونگ: باشه
منم رفتم سمت اتاقم که گوشیم زنگ خورد
شماره ناشناس بود
تهیونگ: الو
👩🏻: سلام
تهیونگ: سلام
👩🏻: آقای کیم؟
تهیونگ: بله درسته
👩🏻: شماره شما رو قبلا خانم پارک داده بود گفته بود در زمان بیهوشی با شما تماس بگیریم من هم الان با شما تماس گرفتم میشه سریع خودتون رو برسونید؟
تهیونگ: ا/ت بیهوش شده؟
👩🏻: نه فقط خیلی نوشیدنی خورده
تهیونگ: آدرس رو بفرستید الان میام
👩🏻: چشم با تشکر...
سریع رفتم سمت در
یونا: کجا میری؟
تهیونگ: باید بهت جواب بدم؟
یونا: سریع برگرد از تنهایی میترسم
تهیونگ: میترسی برو خونه بابات..
یونا: عوضی(با صدای آروم)
چیزی نگفتم و رفتم سوار ماشین شدم و رفتم دنبال ا/ت...
دیدگاه ها (۳)

love Between the Tides⁵¹چهیونگ: ا/ت تو نمیخوای چیزی بگی؟ ا/ت...

⁵⁰love Between the Tidesفردا(شب) ا/ت: تا دیر نشده باید برملب...

love Between the Tides⁴⁷سوهیون: فکر کردی از بابا و مامان هم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط