شماره ۷ آزمایشگاه

شماره ۷ آزمایشگاه

فصل ۳ پارت۳

فردا صبح رفتن نتیجه هارو ببینن و دیدن قبول شدن

از مسیر رفتن لباساشونو گرفتن

خونه دزموند ها(دیگه همشون دزموند شدن)

انیا:خیله خب همچی امادست و فردا قراره برا گروهبندی کلاسی بریم

دامیان:دارم از خستگی میمیرم

لارن:بابا تو همیشه داری میگی از خستگی میمیری ولی از منم سرحال تری!

دامیان:بچه پرو

انیا:دعوا نکنید

کارلس:مامان امروز قراره بریم خونه مامانبزرگ یور و بابابزرگ لوید؟!

انیا:اره یکم دیگه میریم

دامیان:من نمیخوام بیام اصلا حوصله ی برادر گرامیتو ندارم

انیا:میای خوبم میای

دامیان:هووف(رفت گرفت خوابید)

یه ساعت بعد

دامیان:بیاید سوار شید

انیا رفت جلو نشست و کارلس و لارن هم عقب و رفتن

خونه فورجر ها

انیا:سلام انیا اومده

یور و لوید:انیااا

دامیان:سلام

لوید:سلام

یور:سلام

خلاصه بزرگترا نشستن حرف بزنن و بچه ها رفتن اتاق کارن که قبلا اتاق انیا بوده و بازی کنن

کارلس:چیکار کنیم؟!

کارن:چمیدونم خاک بریزیم سرمون!

لارن:ای خدا!بیاید جاسوس بازی کنیم

کارن و کارلس:باشه
دیدگاه ها (۳)

عشقی حقیقی

عشقی حقیقی

P2F2و دامیان گردن انیا رو گاز زد و بعد از چند دقیقه ول کرد و...

P28بعد از ورزش زنگ خونه خورد انیا تو راه خوابگاه بود که در ا...

p9بچه ها اسبس گفتم ادامه که ۱ قسمت شده دیگه اره ویو نویسنده ...

عشقی حقیقی

طلسم چشای بانمکت/p22/فصل۲

عشق غیر منتظره پارت ۴۵

Anya x Damian پارت۶۲

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۱۳ آنیا و دامیان به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط