{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آه که چه آسان گذشت پیشِ من نشستن هاو تمــــــامِ قدم زدن

آه که چه آسان گذشت پیشِ من نشستن هاو تمــــــامِ قدم زدن های عصرگاهی مان چه تنها گذاشتند ما راپاییزهای طلاییِ همیشه عاشق...و تو...که ندانستم چگونه در نهایتِ ناباوری هایم به افقی دیگر خیره شدی که هیچ گاه مسیرِ نگاهت به چشم هایم منختم نشد..... 
دیدگاه ها (۵)

در وجـــود هــــر زن دخـتـربـچـه ایچــهارسـالـه بـبـیـنکـه ا...

احساس "رقابت".., احساس "حقارت" است.بگذار که هزار تیرانداز, ب...

نامه ای از یک پدر حتما بخوانید دخترکم برای کسی که برایت نمیج...

قلبتان را به روی رویاها باز نگه داریدچون تا زمانی که رویایی ...

مهمونی پارت ۵۸

‌˼ بِسۡـم‌ِرَب‌ِالْحُ‌ـسِی‍ـنۡ...˹🤍🕊️ ...

عنوان فصل اول: سایه‌های طلایی در قلب سئولخورشیدِ سئول، آرام‌...

_____پارت ¹⁷ نفرین کوچولو_____آدرنالین در تمام بدنم جریان دا...

پارت نهم تو از این طرز برخورد و لحن بازجویی‌مانندِ نامجون کل...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽p3تهیونگ کمی جلو رفت. از گوشه چشم نگاهی ...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

پارت چهل‌وهشتم | میان درخت‌هاپارک لاراهنوز چند دقیقه از پیشن...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁴﴿ویو ات﴾تمام شب، حرف‌های سرایدار و رفت...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت هــفــدهــم 𓆪 🖤🥀اسما حتی نفس هم نمی‌کشید.صدای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط