{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواب بودی حیفم آمد با لبت بازی کنم

خواب بودی حیفم آمد با لبت بازی کنم
پیش خود گفتم کمی تمرین خودسازی کنم
پیش خود گفتم نمیخواهم در آغوشت کشم
یا نمیخواهم دگر از لعل شیرینت چشم
عهد کردم اندکی از خود نگهبانی کنم
شوق لمس روی تو درسینه زندانی کنم
عهدکردم نازنینم گرچه با چشم ترم
لذت بوییدنت را از سرم بیرون برم
*تا که گفتم چشم تو از سر برون خواهم نمود
یک کلام و والسلام،الا همین بود و نبود
چشم وا کردی نشد عقل خودم راضی کنم
من غلط کردم! غلط کردم!که خودسازی کنم
دیدگاه ها (۳)

تو را دلواپسم جاناهمین دلواپسی زیباستهمین شوریدگیشب زنده دار...

فرق دارد بشکند, تاسنگ بشکاند دلیمثل وقتی بشکفد,یا تیغ بشکافد...

بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مُردم و خودم را به غم انگیز تری...

آنچنان میل تو دارد دل منکه اگر نامه رسان گرگ بیابان باشدقدمش...

خواب بودی حیفم آمد با لبت بازی کنمپیش خود گفتم کمی تمرین خود...

خواب بودی حیفم آمد با لبت بازی کنمپیش خود گفتم کمی تمرین خود...

...خواب بودی حیفم آمد با لبت بازی کنمپیش خود گفتم کمی تمرین ...

خواب بودی حیفم آمد با لبت بازی کنمپیش خود گفتم کمی تمرین خود...

خواب بودی حیفم آمد بالبت بازی کنمپیش خودگفتم کمی تمرین خودسا...

خواب بودی حیفم امدبالبت بازی کنمپیش خودگفتم کمی تمرین خودساز...

شعرهایی از رفیق صابر

سید کریم امیری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط