{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدر دستشو گذاشت رو شونه پسرشو ازش پرسید:

پدر دستشو گذاشت رو شونه پسرشو ازش پرسید:

تو قویتری یا من؟

پسر گفت: من

پدر با کنی دلشکستگی دوباره پرسید: تو قویتری با من؟

پسر گفت: من

پدر با دلی گرفته به یاد همه زحماتی که کشیده بود دستشواز شونه پسرش برداشت و دو قدم دورتر پرسید: تو قویتری یا من؟

پسر گفت: شما

پدر گفت چرا نظرت عوض شد؟!؟!؟!

پسر جواب داد:" وقتی دستت رو شونه ام بود فکر میکردم دنیا پشتمه"
دیدگاه ها (۱)

راز این هستی چیست؟ ما چرا آمده ایم؟ کار ما نیست گذر از هستی ...

به دنبال خوشبختی نباشید... زندگی کنید... و پا به پای آن- آر...

آزادی واژه زیابیی است که حتی حاضر نیست حروفش بهم وابسته باشد...

یک ترانه می تواند لحظه ای را تغییر دهد یک ایده می تواند دنیا...

دامبلدور:(( خب ما نمیتونیم کاری کنیم حق با ا.ت بوده.))زن موه...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part30چشاشو ریز کردو اومد جلوترکهدستشو گذاشت ...

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨 ★𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟒ویو آنیا کوک همینجوری حرصم میداد که دی...

پارت ۳ساعت ۱۰ و ۳۰ دقیقه صبح_جونگکوک:زنگ تفریح بود و داشتیم ...

وقتی داشتی آشپزی میکردی…

چند پارتی جیمین پارت ۱

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟗دختر کلافه و عصبی دستی توی موهاش فرو ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط