{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک عمر قفس بست مسیر نفسم را. حالا که دلی هست مرا بال و پر

یک عمر قفس بست مسیر نفسم را. حالا که دلی هست مرا بال و پری نیست. حالا که مقدر شده آرام بگیرم. سیلاب مرا برده و از من اثری نیست. بگذار که درها همگی بسته بماند. وقتی که نگاه نگران پشت دری نیست...
دیدگاه ها (۶)

بیشتر از همیشه دوستت دارم گرچه از عاشقی و عاشق شدن بیزارم زی...

خیلی بهت علاقه دارم سر اینکه صاف و ساده اومدی گفتی می خوامت ...

دِلَم یِک اِتِفاقِ تازه میخواهَد یِک شُمارهِ ناآشِنا با بی م...

از پیرمرد و پیرزنی پرسیدند: شما چطور ۶۰ سال با هم زندگی کردی...

رهاییرهایی یعنی دیگر برای نگه‌داشتن چیزی که رفتنی است، خودت ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۶۰ | پایانچراغ‌ها دوباره روشن شدن...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁰ویو میکا_____همین که ...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۷: «راز ...

*بادکنک!*🎈دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن باد...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۹: «آخر...

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 سایه های ممنوعه 𝕻𝖆𝖗𝖙:۸بعد از اینکه ا.ت با ...

عشق در دنده آخرپارت : ۵۲ آسمان آبی و جاده کوهستانی تقریباً خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط