مینویسم از دخترانِ سرزمینم
مینویسم از دخترانِ سرزمینم
از آن هایی که کسی نبود حرف هایشان را بشنود
از آن هایی که خفقان گرفتند تا برچسب نخورند
بغض ها و دلتنگی ها را پشت رژ قرمز مخفی کردند،
شب ها اتاقشان پا به پای بی مهری ها اشک ریخت؛
ساعت ها خیره شدن
ساعت ها فکر کردن
و ساعت ها مردن...
مینویسم برای آن هایی که روحشان در گیر و دار زندگی جا ماند
جا ماند و دم نزد...
دخترانی که روزی برای حفظ احترام زبان بستند از حرف های ناگفته...
از دیدن ها؛
از شنیدن هایی که روحشان را ربود...
آن هایی که برای حفظ آبرو تن دادند به خفت..
زیرا روزی شنیده بودند که
"دختران فریاد نمی زنند"...
اما
باید فریاد زد
باید گفت و به زبان آورد
باید روحت را پس بگیری از آنانی که ندیدند تو را...
از آن هایی که کسی نبود حرف هایشان را بشنود
از آن هایی که خفقان گرفتند تا برچسب نخورند
بغض ها و دلتنگی ها را پشت رژ قرمز مخفی کردند،
شب ها اتاقشان پا به پای بی مهری ها اشک ریخت؛
ساعت ها خیره شدن
ساعت ها فکر کردن
و ساعت ها مردن...
مینویسم برای آن هایی که روحشان در گیر و دار زندگی جا ماند
جا ماند و دم نزد...
دخترانی که روزی برای حفظ احترام زبان بستند از حرف های ناگفته...
از دیدن ها؛
از شنیدن هایی که روحشان را ربود...
آن هایی که برای حفظ آبرو تن دادند به خفت..
زیرا روزی شنیده بودند که
"دختران فریاد نمی زنند"...
اما
باید فریاد زد
باید گفت و به زبان آورد
باید روحت را پس بگیری از آنانی که ندیدند تو را...
- ۹۶۸
- ۱۵ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط