آنجا یک قهوه خانه بود،

آنجا یک قهوه خانه بود،
اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای.
چرا؟
دنیا خراب می‌شد اگر دقایقی آنجا می‌نشستیم
و نفری یک استکان چای می‌خوردیم ؟
عجله... همیشه عجله!
کدام گوری می‌خواستم بروم؟
«من به بهانه‌ی رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشته‌ام»



#محمود_دولت_آبادی
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی جیمین پارت هفتم

🏡😍 خونه‌ی آرزوهام… یه تیکه از بهشت روی زمین! 🌿🌸💚🥹❤️ واقعاً ا...

رمان انتقام ازدواج کامل

بار مثل هر شب شلوغ بود؛ نورهای قرمز و بنفش روی دیوارها می‌رق...

پروانه جان

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک :دوستِ خیانت کار صدای تپش قلب «...

#سرنوشت‌ـ‌اشتباهمقدمه﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋«نازنین»و «رومن» زمانی زو...

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

پارت ۲۶یک روز بعد از اون شبِ وحشتناک ، جو خونه سنگین‌تر از ه...

#تجربه_من ۱۳۷۰#ازدواج_در_وقت_نیاز #فرزندآوری_بهنگام#تحصیل #د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط