{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My professor

My professor
Chapter:2
Part:12


سرشو پایین انداخت تا اون پیرمرد ریز بین متوجه اضطراب تو چهرش نشه و با پنجه ی کفشش خطوط فرضی ای رو روی پله رسم کرد ... تهیونگ با توجه به جایگاهی که داشت نمیخواست حتی جلوی شخصی که عمو خطابش میکرد گاردشو پایین بیاره


هیون وو: ببینم تو و جونگ کوک احتمال دادین تو این عمارت زنده بمونه؟.. از چیزی که فکر میکردم خیلی ضعیف تره ... اون فقط یه بچه اس .... ولش کنید بره دنبال زندگیش

تهیونگ بدون اینکه نگاهشو از پله ها بگیره در حالی که جلوی فوران احساساتشو میگرفت گفت:

تهیونگ :هیزل مریضه ؟

و بعد فورا لبهاشو به هم چسبوند.

هیون وو:مریض اصلی جونگ کوکه پسر جان ... بدجور مبتلای اون دختر شده!.... چرا این موضوعو زودتر بهم نگفتی ...؟

تهیونگ که حالا با تمام تمرکزش به چهره ی جانگ خیره شده بود حرفشو قطع کرد

تهیونگ:خوب میشه؟!

جانگ نفسشو با خنده‌ی آرومی بیرون داد

هیون وو:خوب میشه پسریه دیوونه .. خوب میشه .

تهیونگ نفس عمیقی کشید و چشمای خمارشو به چشمای مسلط پیرمرد دوخت

تهیونگ: بهتره صداتو بیاری پایین ... نمیخوام به دست برادرم کشته شم

جانگ راهشو سمت بقیه ی پله ها کشید و تهیونگ هم برای اینکه تا کنار در همراهیش کنه پشت سرش راه افتاد ...

جانگ آستین پیراهن آبی نفتیش رو کمی مرتب تر کرد و صدای قدمای هماهنگ و مردونه ی هردوشون تو عمارت سوت و کور و نیمه تاریک پیچید

هیون وو: از دنیای بچگانه ات بیا بیرون پسر .... زندگیش تو خطر بزرگیه ... یک نفر از اعضای تشکیلات به هویت واقعی هیزل پی ببره سر بریده اش رو پست میکنه جلو خونه سرهنگ پارک(منظورش نامجونه می‌دونم فامیلی پارک بهش نمیاد ولی💔 )

تهیونگ اخماشو تو هم داد

تهیونگ:غلط میکنه کل تشکیلاتو میفرستم هوا یه تار موی این دختر کم بشه.

جانگ که به آخرین پله رسیده بود در حالی که در عمارت رو نگاه میکرد به راهش ادامه داد.

هیون وو:هم تشکیلاتو نابود میکنی هم هیزل و برادرش و برادرتو ... ته این جاده خون و خونریزیه به خودت بیا ... ما افراد عادی ای نیستیم که درگیر عواطف آدمای عادی بشیم


تهیونگ سر جاش بی حرکت موند و دور شدن جانگ رو نگاه کرد ...

تو قلبش بی قراری ای رو حس میکرد که انگار میخواست تمام این شهر و آدماشو به درک واصل کنه ... موتورش رو روشن کرد و زد به دل جاده ... موتور زیر پاش میغرید اما راضیش نمیکرد ... دسته گازو تا آخر چرخوند ... لایی کشید ، کف خیابونا ده ها خط ترمز جا گذاشت ... اما تخلیه نشد ... رها کردن؟ ..... رها کردن اون دختر مو بلند با چشمای بچگونه ی عسلی .

اون دخترک ظریف که مثل یه غنچه ی سرخ با هر ناملایمتی ای بیمار و بدحال میشد

ادامه دارد...
جدی دهنم سرویس شد تا اینا آپلود شدن
اگر براتون قبلاً این سه پارت رو فرستادم یا از تو استوری ها خوندید بازم لطفا این سه پارت رو حمایت کنید.
شرط براتون نمیزارم ولی حمایت فراموش نشه

#رمان #فیک #فیکشن
دیدگاه ها (۲۴)

My professor Chapter:2Part:11"این روزا درباره معنی عشق زیادی...

My professor Chapter:2Part:10جئون برای چند ثانیه بهش خیره شد...

My professor Chapter:2Part:4هیزل برای اولین بار دستشو پس زد ...

My professor Chapter:2Part:7راوی:جانگ معاینه رو شروع کرد و م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط