{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توی بوی کثیف دود نفس هاشو میکشید،توی جامعه ی لاشی ها کتاب

توی بوی کثیف دود نفس هاشو میکشید،توی جامعه ی لاشی ها کتاب میخوند،گل میکاشت،
معنای معصومیت بود،اون حداقل گاهی از دل میخندید،حداقل گاهی امید داشت،اون سنی نداشت،اون تحمل درد رو نداشت،اون گریه هاش به خاطر دعا هاش بود،اون ایمان داشت،
یه روز باد دوره گرد اومد،
و دیگه کسی صدای خندهاش رو نشنید....
اون پیش خودش هم تنها شد،
دعاهاش برای زود مردنش شد،
اشکهاش برای جای کتک های جامعه روی گوشت بدنش شد،
اون بد نکرده بود،تحمل درد رو نداشت،اما روزی به اون درد رو هدیه دادن،
اون حق زندگی داشت......
حق بودن....
ع،میم
دیدگاه ها (۱۵)

من کاری که تو بم بگی رو انجام نمیدم|***

درد اون موقس که یکی بت بگه خوبیبخندی بگی شکر ولی بدونه نیس ا...

اینجا حوادث عجیبی برایه مغز رخ میده امیده نجاتم از کلله ات د...

از آدم سه حرف موند،و از آدما غول ساخت....و دلی که هر روز شکس...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۹: تولدِ یک هیولاتویِ اون اتاقِ تا...

دختر و پارتی

برده عمارت جئون

ترس شیرین pt 43-وقتی یه بار بعد از تمرینام رفتم پیشش چهرش ...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟗𝟐( ویو راوی )دختر آروم ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 31+بنظر میاد فقط بخش...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁶و من..انگار تشنه اون بوسـ‌ه بودم..تشن...

سانزو مردمک چشاش گشاد شد و دستش کذاشت روی دهنش و چشماش سیاهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط