.
.
---
فصل اول – پارت نهم
زن با لبخند کوتاهی نزدیک شد و گفت:
«سلام، یونگی... مدتیه ندیدمت.»
یونگی سرش را به آهستگی بلند کرد. نگاهش سرد و محکم بود، اما در پشت آن، حسرت و درد گذشته موج میزد.
«سلام. مدتهاست که ندیدمت.»
صدای زن آرام بود، اما در هر کلمهاش گذشته پیچیده و خاطرهای نهفته بود.
«شنیدم برگشتی سئول... فکر نمیکردم دوباره ببینمت.»
یونگی لحظهای سکوت کرد، سپس با لحنی که هم خسته و هم محکم بود پاسخ داد:
«زندگی ادامه داره... برای همه.»
یونا از پشت پنجره نیمنگاهی به آنها انداخت. قلبش به تندی میتپید و حسادت عجیبی در وجودش شعله کشید. اما خودش را کنترل کرد و دستهایش را روی لیوان قهوه محکم گرفت.
زن لبخند کوتاهی زد و گفت:
«امیدوارم خوب باشی، یونگی.»
یونگی نگاهش را پایین انداخت و کمی تردید در چشمهایش دیده شد، اما سرش را تکان داد و بدون اینکه چیزی بگوید، روی صندلی نشست.
یونا هنوز ساکت بود، اما میدانست چیزی در این سکوت سنگین جریان دارد. یونگی برای اولین بار جلوی او آسیبپذیر شده بود، اما هنوز هیچ احساسی نسبت به یونا نشان نداده بود.
صدای آرام موسیقی کافه و صدای لیوانها در هوا پیچید، اما فضای بین آن سه نفر پر از تنش و خاطرههای گذشته بود.
#بی تی اس
#یونگی
#فیکشن
#فن فیک
---
---
فصل اول – پارت نهم
زن با لبخند کوتاهی نزدیک شد و گفت:
«سلام، یونگی... مدتیه ندیدمت.»
یونگی سرش را به آهستگی بلند کرد. نگاهش سرد و محکم بود، اما در پشت آن، حسرت و درد گذشته موج میزد.
«سلام. مدتهاست که ندیدمت.»
صدای زن آرام بود، اما در هر کلمهاش گذشته پیچیده و خاطرهای نهفته بود.
«شنیدم برگشتی سئول... فکر نمیکردم دوباره ببینمت.»
یونگی لحظهای سکوت کرد، سپس با لحنی که هم خسته و هم محکم بود پاسخ داد:
«زندگی ادامه داره... برای همه.»
یونا از پشت پنجره نیمنگاهی به آنها انداخت. قلبش به تندی میتپید و حسادت عجیبی در وجودش شعله کشید. اما خودش را کنترل کرد و دستهایش را روی لیوان قهوه محکم گرفت.
زن لبخند کوتاهی زد و گفت:
«امیدوارم خوب باشی، یونگی.»
یونگی نگاهش را پایین انداخت و کمی تردید در چشمهایش دیده شد، اما سرش را تکان داد و بدون اینکه چیزی بگوید، روی صندلی نشست.
یونا هنوز ساکت بود، اما میدانست چیزی در این سکوت سنگین جریان دارد. یونگی برای اولین بار جلوی او آسیبپذیر شده بود، اما هنوز هیچ احساسی نسبت به یونا نشان نداده بود.
صدای آرام موسیقی کافه و صدای لیوانها در هوا پیچید، اما فضای بین آن سه نفر پر از تنش و خاطرههای گذشته بود.
#بی تی اس
#یونگی
#فیکشن
#فن فیک
---
- ۴۱۲
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط