مگر همينطوريست
مگر همينطوريست مگر صاحب ندارد آن لب هاي وامانده مگر من مُرده ام كه لب هايت را زير انتظار مي فشاري مگر اين دست ها بي كَس و كارند كه در جيب هايت پنهان مي كني وُ راه به پياده رو نشان مي دهي من هنوز هستم آنقدر دور نشده ام كه زير پلكهايت خيس شود يادم دستانم را بگير لبهايت را طعمِ انار دِه كه هنوز هم سينه ام آرامكده گونه هاي توست
- ۱۸۲
- ۰۸ آذر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط