{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔
سایه های ممنوعه
𝕻𝖆𝖗𝖙:۱۱

ا.ت با موتور به پیست رسید. بویِ بنزین و لاستیک سوخته، بهترین عطرِ دنیا برای کسی بود که می‌خواست خشمش رو روی آسفالت خالی کنه. کلاهِ ایمنی رو گذاشت روی سرش، دستکش‌ها رو کشید و نگاهِ کوتاهی به آینه‌ی موتور انداخت: یقه‌اسکیِ مشکی، کبودیِ گردن رو کاملاً پنهان کرده بود. عالی.

موتور رو در صفِ شروع قرار داد. دورِ اول، دوم... ا.ت مثلِ برقِ سیاه از همه سبقت می‌گرفت. خم می‌شد توی پیچ‌ها، گاز می‌داد توی پیستون‌ها و هر دور، یه تکه از عصبانیتش روی آسفالت جا می‌موند.

وقتی از موتور پیاده شد، یه پسرِ خوش‌تیپ با لبخندِ پررو اومد جلو:
— «خانومی! با این استایل و این رانندگی... می‌شه شماره‌اتو داشته باشم؟»
ا.ت کلاه رو برداشت، یه نگاهِ کشیده بهش انداخت و با یه لبخندِ نیمه‌کاره گفت:
— «اگه بتونی توی دورِ بعد ازم جلو بزنی، فکر می‌کنم!»
پسرک قهقهه زد، اما ا.ت حتی نگاهش نکرد؛ داشت فکر می‌کرد جونگ‌کوک الان تو خونه داره با جیمین بازی می‌کنه و بهش فکر نمی‌کنه...

ناگهان صدایِ غرشِ یه موتورِ دیگه از پشت سرش پیچید. همه برگشتن. ا.ت هم برگشت... جونگ‌کوک بود. کلاه رو برداشت، موهایِ بهم‌ریخته، اون نگاهِ همیشگیِ «حالا بهت می‌رسیم».

— «اینجا چیکار می‌کنی؟!» ا.ت با عصبانیت پرسید.
— «تو فکر کردی نمی‌فهمم کجا می‌ری؟» جونگ‌کوک با آرامشِ عجیبی نزدیک شد. «هر وقت عصبانی می‌شی، میای پیست. این رو از بچگی می‌دونم.»
— «خب که چی؟ اومدم یه هوایی بخورم!»
— «با این لباسا؟!» جونگ‌کوک به یقه‌اسکی و شلوارِ بگِ ا.ت نگاه کرد. «اومدی که همه نگاهت کنن؟ اون پسرِ پررو هم که بود... خوشت اومد؟»
— «به تو چه ربطی داره؟!»

جونگ‌کوک بی‌مقدمه مچ دستش رو گرفت و به سمت خودش کشید. اون‌قدر نزدیک که فقط صدایِ نفس‌هاشون و نورِ رنگارنگِ پیست بینشون بود.
— «به من خیلی هم مربوطه...» صداش آروم و جدی شده بود. «چون وقتی اون کبودیِ گردنت رو گذاشتم، نمی‌خواستم یه پسرِ غریبه بهت نگاه کنه. من نمی‌دونم چرا انقدر... تو اعصابِ منی. ولی بدون، هیچ‌کی حق نداره این‌طوری به تو نگاه کنه.»

ا.ت قلبش داشت از قفسه‌ی سینه فرار می‌کرد. می‌خواست جوابِ تندی بده، ولی کلمات توی گلوش گیر کرده بودن. برای اولین بار، جونگ‌کوک اون‌قدر نزدیک بود که می‌شد زمزمه‌ی قلبش رو شنید...

اما ناگهان گوشیِ جونگ‌کوک زنگ خورد. صفحه‌ی گوشی رو نشون داد: **مامان** 😱

جونگ‌کوک جواب نداد، فقط با یه آهِ سنگین گفت:
— «فردا صبح می‌آن. تا اون موقع... باید یه جوری این کبودیِ لعنتی رو توجیه کنیم.»
ا.ت خندید؛ اولین خنده‌ی واقعی بعد از مدت‌ها:
— «می‌گیم سگِ وحشی گازم گرفته!»

ادامه داره....
دیدگاه ها (۰)

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 سایه های ممنوعه 𝕻𝖆𝖗𝖙:۱۲ جونگ‌کوک یه لبخندِ...

خانومی فالوشه 💫✨️🎀https://wisgoon.com/dly99553

بانو فالوشه https://wisgoon.com/jeon_jungkookx

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_11···بعد کلی حرف بار ا/ت کردن ، رفت سمت...

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_9···[ " جونگ‌کوک از BTS در جلسه تجار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط