{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چقدر اغوشش برام ارامش بخش بود . میتونم به جرات بگم اون لح

چقدر اغوشش برام ارامش بخش بود . میتونم به جرات بگم اون لحظه اغوشش برام امن ترین و ارامش بخش ترین مکان دنیا بود جاییکه تمام دردهامو میتونستم فراموش کنم . با فکر کردن به شاهین و اینده ای که قراره باهاش داشته باشم با ارامش به خواب رفتم و کل موضوعات امشب رو فراموش کردم .

ظهر ساعت دو از خواب بیدار شدم وای چقدر خوابیدم نگاه کردم دیدم کیمیا هم خوابه خداروشکر لباسامو مرتب کردمو شالمو روی سرم انداختم رفتم بیرون فقط مادر کیمیا توی اشپزخونه بود سلام کردم و که با خوش رویی جوابمو داد و گفت که برم و کیمیا رو برای ناهار بیدار کنم رفتم سراغش اما هرکار کردم بیدار نشد اومدم بیرون و گفتم خاله کتی(مامان کیمیا )بیدار نشد هرکاری کردم -اشکال نداره عزیزم میگم حالا بردیا بیدارش کنه سری تکون دادم و رفتم کمکش که سفره رو بچینم بردیا بعد از یه رب اومد بیرون و به من و مادرش سلام داد اروم جوابشو دادم و رفتم توی اتاق کیمیا تا دوباره صداش کنم بالاسرش بودم و هرچی تکونش میدادم انگار نه انگار بردیا وارد اتاق شد و گفت برو کنار اخم هامو کمی توی هم گره کردم و رفتم کنار ایستادم بردیا اروم در گوش کیمیا چیزی گفت که نفهمیدم و بعدشم بوسیدش و شروع کرد به بیدار کردنش یلحظه به کیمیا حسودیم شد کاش منم یه داداش داشتم که ظهرا اینطوری بیاد بالای سرمو بیدارم کنه کیمیا بعد از چنددقیقه لای چشم هاشو باز کرد و تا بردیا رو دید لبخندی زد و بلند شد صورت بردیا رو بوسید و رفت سمت دست شویی بردیا نگاه مغرورانه ای بهم کرد و از اتاق رفت بیرون اهمیت ندادم و رفتم سرمیز ناهار و شروع کردم به غذا خوردن .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. ..

ساعت چهار بود که بعد کلی بحث کردن و کل کل های باحال با کیمیا اماده شدم که برم درحال پوشیدن مانتوم بودم که کیمیا گفت عه نرو دیگه خب من حوصلم سر میره بی تو -داداش به این مهربونی داری بگو بهش بیاد پیشت


https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b4-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

forced by your side به اجبار کنار تو part:12+چشم اجومارفتم ا...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part48رفتم سمت سعید و گوشیو از دستش کشیدم و ق...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:66چند روزی گذشت فکر من همچنان...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط