{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدایــــا فانوست را کمی پایین تر بگیر

خدایــــا فانوست را کمی پایین تر بگیر
جاده ای که در آن قدم نهاده ام تاریک است،
انتهایش را نمی دانم چیست. میترسم انتهایش بن بست باشد
تو را به مهربانیت سوگند، فانوست را کمی پایین تر بگیر تا روشنی بخش راه نامشخصم باشد.
نمی خواهم بی فانوس تو به جایی برسم که برگشتنم دشوار گردد و پشیمان شوم.
ای مهربانترینم ، من اکنون سخت به نور فانوست محتاجم
دیدگاه ها (۲)

اینکہ در تمام ساعات شبانہ روزیک نفر در ذهنم چنبره زدهنہ تقصی...

.نیــازی بـه انتــقام نیـست !فـقط مـنتظر بـمان ..آنـها کـه آ...

واژه هایی که عاشقانه می شوند … ترانه می شوند و یکی میخواند و...

چرا نگاه می کنی ؟تنها ندیده ای ؟به من نخند ....من هم روزگاری...

تهیونگ، در حالی که انگار می‌خواست تمامِ عشق و حسرتش را در یک...

باز هم دست هایش را بلند کرد سپس نیز دو طرف گونه هایش قرار گذ...

تهیونگ با همان اخم غلیظ و چهره‌ای که هیچ نوری از مهربانیِ لح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط