{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی خداوند ازپشت

وقتی خداوند ازپشت

دستهایش را روی چشمانم گذاشت

ازلای انگشتانش

آنقدرمحو دیدن دنیا شدم

که فراموش کردم که منتظر است

نامش راصدا کنم..****
دیدگاه ها (۷)

آهنگری با وجود رنجهای متعدد و بیماری اش عمیقا به خدا عشق می ...

ﺗﺎﺯﻩ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﺎﻣﺮﺩﻡ ﻣﺪﺍﺭﺍ ﻣﺸﮑﻞ ﺍﺳﺖ .ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﻮﺭ ﻭ ...

"الهــــی"همه "نام هــای" ِ قشـنگ ِ"تــو"را می گذارمـــشان ر...

چه بخشنده خدای عاشقی دارمکه میخواند مرا ، با آنکه میداند گنه...

عاشقانه

[چند پارتی]

وقتی بچتون گم میشه P¹امروز قرار بود لونا رو ببرم پارک امادش...

چند پارتی

پارت ۱۶ (صبح)چشمانم را باز کردم آفتاب از پرده های حریری اتاق...

پارت ۱۰صبح، جونگکوک یک کیف جلوی من گذاشت._لباس بردار.متعجب ن...

رمان تهیونگ

تو پست قبلی https://wisgoon.com/v/SQXRHJ4HJM گفتم که اینکه چ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_13وارد آشپزخانه شدم..میخواست...

بچه ها بچه ها وای بزارید تعریف کنممن خب سه ساعت منتظر بودم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط