{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در گمرك بین المللی یك دختر خانم كه یك موصاف كن برقی نو از

در گمرك بین المللی یك دختر خانم كه یك موصاف كن برقی نو از یك كشور دیگری خریده بوده ، از یك پدرروحانی می خواهد به او كمك كند تا این موصاف كن را در گمرگ زیر لباسش پنهان كند و بیرون ببرد تا خانم مالیات ندهد.پدر روحانی می گوید: باشد ، ولی به شرط این كه اگر پرسیدند من دروغ نمی گویم.دختر كه چاره ای نداشته است شرط رامی پذیرد.
در گمرگ مامور می پرسد: پدر ! آیا چیزی با خودت داری كه اظهار كنی؟
پدر روحانی می گوید : از سر تا كمرم چیزی ندارم!مامور از این جواب عجیب شك می كند و می پرسد: از كمر تا زمین چطور؟
پدر روحانی می گوید : یك وسیله جذاب كوچك دارم كه زن ها دوست دارند از آن استفاده كنند ، ولی باید اقرار كنم كه تا حالا بی استفاده مانده است .
مامور با خنده می گوید: خدا پشت وپناهت پدر. برو !
دیدگاه ها (۲۴)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :امتحانی ساده :امتحان ای...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :خیر، اصلاً این طور نیس...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟚_بخش اول_اگر روزی تورا ببوسم و وارد جهنم شوممی‌توانم...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :باید به همتایی - کُفو ...

داستان خانواده گسکویین اشک هر مردی رو در میارهداستان کامل خا...

🦢 پارت سی‌ویکم | حقیقت پدرلیانا هنوز جلوی در ایستاده بود.— ی...

کجای این دو پیشنهاد شرافتمندانه و عزتمندانه است؟!(بخش اول)✍️...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❼قاعده‌ای وجود ندارد كه به درد همه بخورد، هر كس ب...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت چهارم :در این فرهنگ استثماری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط