{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بدرقه

بدرقه

مردی سوار بر تاکسی به ایستگاه قطار میرفت. وقتی به مقصد رسید، 100 دلار بیشتر به راننده داد و از او خواست وقتی قطار حرکت کرد برایش دست تکان دهد!


صدقه

پیرمرد خسته کنار صندوق صدقه ایستاد. دست برد و از جیب کوچک جلیقه اش سکه ای بیرون آورد. درحین انداختن سکه متوجه نوشته روی صندوق شد: «صدقه عمر را زیاد می کند.»  منصرف شد.
دیدگاه ها (۱)

فراموش نکن که زمین از لمس کردن پاهای برهنه ات لذت می برد و ب...

رفتنتو نمیخوامـــــــــــــــ باور کنمـــــــــــــــ

زندگی بافتن یک قالیستنه همان نقش و نگاری که خودت میخواهینقشه...

ازتولد رنج ما آغاز شد......رنج افتادن به دام زندگی دل بریدم ...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۴۶ویو راوی نورا که ن...

تکاپو پارت105: پیاده🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍باد خنک عصر، میان خیابان‌های خ...

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 9هان با تردید از ماشین پیاده شد.رستوران کوچک ...

🍰 پارت اول | اولین لبخندصدای زنگ کوچکی که بالای در قنادی نصب...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

Custom bride part : 1

سایه‌های کلاغپارت سی‌وچهارم | گلوله‌ای برای عشقشلیک!زمان انگ...

.....//برده ی زیبا//.....

پارت اول — قبل از آن روزهیچ‌چیز قرار نبود آن روز تغییر کند.ب...

پارت اول — قبل از آن روزهیچ‌چیز قرار نبود آن روز تغییر کند.ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط