{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟
.⊱ .✦. ⊰ • ⊱ .✦. ⊰❁⊱ .✦. ⊰ • ⊱ .✦. 
پارت ۴۵

مانلی...

فردای اون روز همه باید برایه پروژه به جایی میرفتن.

جایی نزدیک هایه برج ایفل و یه کافه بود

قرار بود همه برای چند تا عکاسی اونجا بریم و با برند "Guerlian" داشته باشیم.

وقتی رسیدیم یه دختر با موهای بلوند و چشمهایی ابی اسمونی، که بغلش مردی چهار شانه جذاب.

"عکس دختره رو میزارم"

میتونستم بگم من زیباییم در برابر اون هیچ بود.

همه دور میز بیرونی کافه نشسته بودیم.

که دختری که روبه رویه من بود بحث را باز کرد. «به فرانسوی سخن میگوید»

ـ سلام من "مری روبِرا" هستم رئیس طراح برند Guerlian هستم و ایشون همسرم هستن
ـ بهتون درخواست دادم که سفیر برند بشید ، مرسی که درخواستم رو قبول کردین.... برایه
اینکه رسمی سفیر برندم بشید این چند تا قرداد رو امضا کنید... "به من اشاره کرد" اگه میشه شما
براشون ترجمه کنید.

سری با لبخند تکون دادم.
....

راوی....
چند مین بعد همه از سر میز پاشدن.

تهیونگ سمت مانلی رفت، سرش و سمت گوش مانلی برد.

ـ زنه خوشگله ها ولی به خوشگلی شما نیس.

مانلی تعجبی کرد از این حرف.

انگار حرف هایی که با خودش مرور میکرد ،

تهیونگ همش رو تویه اون جمله خنثاش کرد.

ولی مری به تهیونگ نگاه میکرد.

انگار فهمید چیزی بین این دو نفر هست.

همه سر جاهایی که میگفتم میرفتن تا ازشون عکس بگیرم.

ـ ژستی که میگفتم....

ـ جایی که تصمیم میگرفتم....

ـ مکانی که در نظر داشتم...

ـ فرمی که بایستن.....

درحالی که از یکی از اعضا عکس میگرفتم.

سرم رو از رویه چشمی دوربین برداشتم خسته شده بودم

چرخشی کردم به اطرافم نگاهی کردم دنبال یه شخصی بودم.

دنبال تهیونگ بودم که دیدم رویه میری کنار خانم مری نشستن دارن میخندن،

صدای خندهه هاشون همه جا بود لبخند هایه خانم مری خیلی زیبا بود

انگار برا مانلی دنیا جایی سکوت شد چون زیباییش در حدت مری نبود.

اصن چرا تهیونگ بغلش نشسته دارن باهم میخندن.

که دستی رویه شونه مانلی رفت....

اون شخص مایکل بود همسر مری.

ـ ببخشید خانم مانلی اتفاقی افتاده؟

ـ نـــ.....نه، خوبم

ـ میتونم بیشتر باهاتون اشنا بشم؟

ـ بلع حتما

لبخند زد.
ـ راستش شما خیلی زیبایید.

این چی میگه این که خودش زن داره.

ـ مرسی از تعریف تون 🤍

تا خواست جواب بده، که غیر قابل منتظره بود سیلی محکمی خورد تو صورتش خانم مری موهایشان تویه

صورتش پراکنده بود،صورتی عصبی داشت.

خانم مری با جیغ و لحنی حسادت گفت

ـ چطور جرعت میکنی به خانم دیگه ای بگی خوشگل مگه به من نگفته بودی خیلی خوشگلم

چهره مانلی از حالت شوک به جهره ای که به زور خنده اش را نگه می داشت تبدیل شده بود.

اون دوتا زن شوهر افتادن به جون هم مری دنبال مایکل اینه دوتا بچه.

تهیونگ رفت سمت مانلی وایستاد.

باهم از خنده پ~اره شدن.

تهیونگ چند مین بعد گفت

ـ حالا چی گفت که اینجور عصبی شد خانم مری؟

ـ به بنده گفت خیلی زیبایید که منم دیدم یهو یه چک خورد صورتش

ـ من میگم خانم طراح شما خوشگلید خودتون باور نمیکنید!


اون روز فقط یک روز کاری کاملا جدی نبود ، پر از خنده و خاطره شد

ولی چیزی که تو اون رو مانلی رو خندوند دعوای بامزه یک رئیس برنده معروف با همسرش بود
که یکی داشت سعی میکرد تا بیشتر از اون خنده ها ببیند..... ادامه دارد🤍🥐

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خوشگلا این برندن رو زدم تو گوگل اورد حالا من نمیدونمرئیس این برند زنه یا مرده؟
فقط برای فیک از خودم در اوردم یه چیزی و تموم این چیز ها الکی
گفتم که باور نکنید
دیدگاه ها (۰)

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ پارت...

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ ✦. ⊰...

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط