{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نجوای ماه در آغوش شیطان

نجوایِ ماه در آغوش شیطان
پارت ۱۶


او در حالی که سعی می‌کرد آرام بماند، ات را محکم در آغوش گرفت. ات دست‌هایش را دور گردن جونگ‌کوک حلقه کرد و با تمام وجود او را بوسید تا به او اطمینان دهد که هیچ‌کس جز او در قلبش نیست.
دعوای آن‌ها به یک شبِ پر از احساس و نزدیکی تبدیل شد. جونگ‌کوک در میان بوسه‌هایش مدام زمزمه می‌کرد: «ببخشید... ببخشید که اینقدر حساسم... اما تو تنها کسی هستی که دارم، ات. اگه بری، من دیگه هیچ‌کس رو ندارم...»
فردا صبح، ات بیدار شد و دید جونگ‌کوک در خواب هم دست او را محکم گرفته است. او فهمیده بود که زندگی با بزرگترین مافیای کره، پر از چالش‌های احساسی است.

صبح آن روز، نور ملایم خورشید از میان پرده‌های مخمل اتاق خواب به روی صورت ات پاشید. او آرام لای پلک‌هایش را باز کرد و با سینه‌ی ستبر و برهنه‌ی جونگ‌کوک روبرو شد که مثل سدی محکم او را در آغوش گرفته بود. جونگ‌کوک که بیدار بود، با انگشت شستش گونه‌ی ات را نوازش کرد.
— «صبح بخیر، فرشته‌ی ساکت من...»
او ات را بلند کرد و به آشپزخانه برد. جونگ‌کوک برخلاف همیشه، به خدمتکارها مرخصی داده بود. او خودش برای ات صبحانه آماده کرد؛ صحنه‌ای عجیب که اگر افرادش می‌دیدند، باور نمی‌کردند رئیس بی‌رحم مافیا با پیش‌بند در حال چیدن توت‌فرنگی برای یک دختر است. اما این آرامش قبل از طوفان بود.
شب: مهمانی سالانه عمارت پارک
جونگ‌کوک و ات وارد سالن مجلل شدند. ات پیراهنی از حریر یاسی پوشیده بود که در میان آن همه رنگ تیره، مثل یک مروارید می‌درخشید. اما به محض ورود، سنگینی نگاهی را حس کرد. «سولگی»، دختر یکی از کله‌گنده‌های مافیا که سال‌ها در آرزوی ازدواج با جونگ‌کوک بود، با لبخندی مسموم به آن‌ها نزدیک شد.
وقتی جونگ‌کوک برای لحظه‌ای برای صحبت با متحدانش از ات دور شد، سولگی با گروهی از دخترهای مغرور دور ات را گرفتند. سولگی لیوان شرابش را در دستش چرخاند و با صدای بلند، طوری که توجه همه جلب شود، گفت:
دیدگاه ها (۳)

نجوایِ ماه در آغوش شیطانپارت ۱۷— «اوه عزیزان، نگاه کنید! جئو...

نجوایِ ماه در آغوش شیطانپارت ۱۸او اسلحه‌اش را بیرون کشید و ل...

نجوایِ ماه در آغوش شیطانپارت ۱۵شب که از نیمه گذشت، عمارت در ...

نجوایِ ماه در آغوش شیطانپارت ۱۴او با خشونت اما با عشق، لبانش...

فیک کوک دختر کوچولوی من پارت ۴۳

پارت17فصل1صبح روز بعدات صبح بیدار شد و دید کوک هنوز خواب داش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط