{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من ترا بتماشای شعر دعوت میکنم ..

من ترا بتماشای شعر دعوت میکنم ..
شرم

نگاهم که می کنی زیبا می شوم

مثل علف زیر شبنم

و نیزارهای بلند

چهره ی حیرت زده ی مرا نخواهند شناخت

آنگاه که از رودخانه می گذرم.

از دهان غمگینم شرم دارم

از صدای شکسته و زانوان سر سختم.

از وقتی که آمدی و نگاهم کردی

خود را در مانده و عریان احساس می کنم.

سنگ سر راه نیست

آن کس که محروم تر از روشنای سپیده دمش یافتی

این زن رو به سوی روشنایی دارد

و تو برای شنیدن آوازش

سرت را بالا گرفتی.

سکوت می کنم

تا آن ها که از دشت عبور می کنند

از درخشش پیشانی زبرم

و لرزش دست هایم

خوشبختی ام را در نیابند.

شب است

شبنم از روی علف می غلتد

به من نگاه کن

با من به مهربانی سخن بگو

فردا

هنگام عبور از رودخانه

آن کس را که دیده بودی

با بوسه ی تو زیبا خواهد شد.

گابریل میسترال
دیدگاه ها (۱)

|Swan on the Trigger|

P : 4

𝑩𝒆𝒚𝒐𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑷𝒂𝒓𝒄𝒉𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅𝒔آن سوی مرز های کاغذی. کشتی نگاهش،...

P : 32

آوای شب پارت ۲۵ویو نویسنده انیا بعد از اون اتفاق دیروز از ار...

KIM V

.......//برده ی زیبا//.......

شرمنگاهم که می کنی زیبا می شوممثل علف زیر شبنمو نیزارهای بلن...

شرمنگاهم که می کنی زیبا می شوممثل علف زیر شبنمو نیزارهای بلن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط