{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

محبت به همسر .. مرا بغل کن

محبت به همسر .. مرا بغل کن

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش برای‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده می‌کردبرای اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت:...
مرا بغل کن. زن پرسید: چه کار کنم؟ و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود. به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند، شوهرش با تعجب پرسید: چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم. زن جواب داد: دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند. شوهر همسرش را به خانه رساند ولی هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ی ساده ی "مرا بغل کن" چقدر احساس خوشبختی را در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است.
دیدگاه ها (۴)

#حکایت_قدیمی در گذشته های دور مهمانی سرزده و دیروقت به خانه ...

دختری که مایکی رو کنجکاو کرد! پارت ۱

پارت ۴۵ — جایی دور از همهصبح هنوز کامل روشن نشده بود که کالس...

#داستان_شبدر شهری که موش آهن می‌خورد، کلاغ هم کودک می‌بردباز...

پارت ۴۰ جونگ‌کوک چند ثانیه حتی پلک هم نزد.ـ جین... زنده‌ست؟م...

#just_doktor? p۶ساعت ها گذشت،عصر شده بود هوا نارنجی و کمی سر...

پارت۷(درعمق نگاه تو)سوار تاکسی شد، نزدیک دوازده شب بود. بعد ...

forced by your side به اجبار کنار تو part:14نویسنده(بادا) جی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط