{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گنجشک نشدم

گنجشک نشدم
که برایم دانه بریزے
و حتے بند کفشے
که دستهایت پروانه ام کنند!

من به غبار روے میز
که نوازشگرانه
با تکان دستت محو مے شود،
حسادت میکنم . . .
دیدگاه ها (۱)

بچه که بودم روش خاصے براےگفتن حرف هایم داشتم !مهم این بود که...

از من نرنــــــــــج…نه مغــــــرورم نه بی احســـــاس…فقط خس...

و دردکه این بار پیش از زخم آمده بودآنقدر در خانه ماندکه خواه...

خاتون رویاهاامشب کنارم باشدر کافه اے دورتاپیش بینےفنجان قهوه...

آقا یه سوال...الان یعنی چی که می گویند مراسم تشییع شما آغاز ...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 3️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ قرار ن...

p1مترجم مرده***صدای مین هو تو گوش کلارا می‌پیچیدکه می‌گفت اگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط