Slave Season Part
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۱۶
به برج نورانی پاریس چشم دوخته بود مثله آلماسی میدرخشید جیمین منتظر یک تماس از طرف کارگاه لی بود تا شک هایش را بر طرف کند
از جلوی پنجره کنار رفت و روی تخت نشست زیر لب زمزمه کرد : چرا تماس نمیگیره نکنه حدسم درست بوده .. اوف خدا نکنه
ویبر گوشی اش او را تند از جا بلند کرد سریع جواب داد و با لحن عصبی بیان کرد : دو ساعته منتظرم چرا تماس نمیگیرید آخه این چه کاریه
کارگاه لی برای عصبانیت همیشه این پسر کلافه گفت : اول گوش بده کارگاه پارک بعد جواب بده
جیمین دستی لایه موهایش کشید : میشنوم کارگاه لی
مرد پشته خط با برداشتن آزمایش DNA هویون و جونگ کوک پوشه را باز کرد و گفت : همینطوری که خواستی آزمایش گرفتیم با اینکه هیچ ربطی به پیدا کردن اون سایه شب نداشت
جیمین عصبی زیر لب غرید : بریم سره اصل مطلب اگه میشه
کارگاه لی : باشه کارگاه پارک جواب آزمایش..... طاقتش تح کشید یعنی حدسش درست بوده یا نه ....: جواب آزمایش مثبت نبود
نفس راحتی کشید و خیالش بابت همه چی راحت شد و سریع گفت : پس خواهر جونگ کوک نیست چه بهتر خوب درمورد پدر و مادرش تحقیق کردی
کارگاه لی مشکوک بیان کرد : پدرش ایم هیوک اوک یه کارمند ساده و کم حقوق دولت بود و مادرش پارک جو این منشی شرکت سامسونگ بود
پدرش یه شبه غیبش میزنه و مادرش بعد از اون شب همراه دختر پنج شیش سالش میان عمارت شما بعدش خوب همین
جیمین جدی بیان کرد : پس مرگ پدرم طبیعی بود سکته قلبی
کارگاه لی : هنوز به اون نتیجه نرسیدیم
جیمین نفس عمیقی کشید و سعی کرد همه این ها رو باور کنه ولی تردیدی توی وجودش بود که نمیتوانست به راحتی ازش بگذره با لحن جدی بیان کرد : باشه هر وقت اطلاعاتی پیدا کردین باهام تماس بگیرید...
منتظر پاسخی از جانب کارآگاه لی نماند و تماس را به پایین رسانده روی تخت دراز کشید انگار وقتش بود کم کم همه چیز مشخص بشه شایدم وقتش بود که بتونه به عشقش اعتراف کنه زیر لب زمزمه کرد : امیدوارم منو ببخشی هویون ولی من هنوزم شک دارم که رابطه ما چیز خوبی باشه ..
به برج نورانی پاریس چشم دوخته بود مثله آلماسی میدرخشید جیمین منتظر یک تماس از طرف کارگاه لی بود تا شک هایش را بر طرف کند
از جلوی پنجره کنار رفت و روی تخت نشست زیر لب زمزمه کرد : چرا تماس نمیگیره نکنه حدسم درست بوده .. اوف خدا نکنه
ویبر گوشی اش او را تند از جا بلند کرد سریع جواب داد و با لحن عصبی بیان کرد : دو ساعته منتظرم چرا تماس نمیگیرید آخه این چه کاریه
کارگاه لی برای عصبانیت همیشه این پسر کلافه گفت : اول گوش بده کارگاه پارک بعد جواب بده
جیمین دستی لایه موهایش کشید : میشنوم کارگاه لی
مرد پشته خط با برداشتن آزمایش DNA هویون و جونگ کوک پوشه را باز کرد و گفت : همینطوری که خواستی آزمایش گرفتیم با اینکه هیچ ربطی به پیدا کردن اون سایه شب نداشت
جیمین عصبی زیر لب غرید : بریم سره اصل مطلب اگه میشه
کارگاه لی : باشه کارگاه پارک جواب آزمایش..... طاقتش تح کشید یعنی حدسش درست بوده یا نه ....: جواب آزمایش مثبت نبود
نفس راحتی کشید و خیالش بابت همه چی راحت شد و سریع گفت : پس خواهر جونگ کوک نیست چه بهتر خوب درمورد پدر و مادرش تحقیق کردی
کارگاه لی مشکوک بیان کرد : پدرش ایم هیوک اوک یه کارمند ساده و کم حقوق دولت بود و مادرش پارک جو این منشی شرکت سامسونگ بود
پدرش یه شبه غیبش میزنه و مادرش بعد از اون شب همراه دختر پنج شیش سالش میان عمارت شما بعدش خوب همین
جیمین جدی بیان کرد : پس مرگ پدرم طبیعی بود سکته قلبی
کارگاه لی : هنوز به اون نتیجه نرسیدیم
جیمین نفس عمیقی کشید و سعی کرد همه این ها رو باور کنه ولی تردیدی توی وجودش بود که نمیتوانست به راحتی ازش بگذره با لحن جدی بیان کرد : باشه هر وقت اطلاعاتی پیدا کردین باهام تماس بگیرید...
منتظر پاسخی از جانب کارآگاه لی نماند و تماس را به پایین رسانده روی تخت دراز کشید انگار وقتش بود کم کم همه چیز مشخص بشه شایدم وقتش بود که بتونه به عشقش اعتراف کنه زیر لب زمزمه کرد : امیدوارم منو ببخشی هویون ولی من هنوزم شک دارم که رابطه ما چیز خوبی باشه ..
- ۱.۷k
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط