ظهور ازدواج

ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۵۷۸

با درد خيلي شديدي نفسم رو اروم اروم فوت کردم بیرون و چشمامو
بستم. اخ..خداا...
..
چیکار کردی با خودت؟
عصبي بود..
باید خودشو خالی میکرد و..
داشتم از درون آتیش میگرفتم..
اما..
ته ته قلبم یه کورسوی امید بود.
جیمین منو رها نکرده منو مقصر نمیدونه.
فقط.. گیر افتاده وگرنه الان کنارم بود..
نگرانش بودم.
خدايا كمكم سرپا شم.. لطفا...
باید یه کاري بكنم..
داغون لبمو گاز گرفتم که نیکول با لباس اومد داخل
نمیتونستم شلوار بپوشم داشتم از درد نصف میشدم
به زور پیرهن و پالتویی که برام آورده بود رو بدون شلوار پوشیدم و
لرزون بلند شدم که ضربه اي به در خورد..
نیکول گرفته گفت بیا تو
فرد با ویلچري اومد تو و گفت بیا ببین چه ماشینی دزدیدم برات...بنزه....بنز... مال یه خانوم دکتره بوده. فقط هفته ای یه بار باهاش میومده بیمارستان به بوق میزده میرفته بیا بشين حالشو ببر..بعد
بگو فرد بده..
لرزون و بيجون با كمك نيكول روی ویلچر نشستم و فرد راه افتاد. بیمارستان اجازه مرخص شدن بهم نمیداد و میگفت حداقل باید تا فردا بستري باشم اما به زور مسئولیت خروجم رو به گردن گرفتم و
برگه اي امضا زدم و زدیم بیرون.
فرد و نیکول کمکم کردن و توی ماشین نشوندنم.
اخ..
شکمم خیلی درد میکرد.
از شدت درد حتی نمیتونستم دست بهش بزنم..
نيكول نگران گفت الا.
لرزون گفتم خوبم. بریم
فرد نفس عمیقی کشید و گفت: خدایا یادت نره. و راه افتاد و گفت: تو اخرش نميري من شیرینی پخش میکنم.
نیکول با غیض گفت: لال شي فرد
فرد گفتم نمیري فوش ندادم كه دعاي خير کردم براش
نیکول با حرص گفت: حرف نزن انقدر
فرد انقدر حرف نزدم شماها اینجوری شدین این داره خودشو میکشه اون داره خودشو میکشه...ماي خاك بر سرم این وسط داریم نعش جمع میکنیم .فقط.
نیکول زد تو شونه شو گفت ميبندي یا پیاده ات کنم؟
درمونده پیشونیمو به صندلی جلو تکیه دادم و لرزون
گفتم بسه .. لطفا ..
سکوت کردن..
پردرد اروم اروم نفس میکشیدم تا شاید درد شکمم کمتر شه...
فرد جلوی اداره پلیس و ایستاد
به زور در رو باز کردم که نیکول تند اومد کنارم و كمك كرد پیاده
شم.
دیدگاه ها (۵۵)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۷۹انکار اصلا باورش نمیشد من ا...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۸۰ داغون سر تکون داد و گفت: م...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۵۰اسلحه را سمت دیگری از اتاق پرت کر...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۴۹تهیونگ: گوش بده برو از شرکت وکیل ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۷۷ فرد تند گفت:ولي ناراحت نش...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۷۸جیمین رو یادتونه؟ از صداي د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط