{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش میشددرنمازم عشق رادعوت کنم

کاش میشددرنمازم عشق رادعوت کنم
کاش میشدبهتر ازآن باخداصحبت کنم
کاش میشدیک شب از شبهای عمرم باخدا
بی خیال ازآب ونان درگوشه ای خلوت کنم
کومرادی، مرشدی یاخضرِ دانایی کهمن
همچوموسی مدتی درمحضرش خدمت کنم
تشنه ام من تشنه ی آبی که اسکندر نخورد
میرسم روزی به آن امااگرهمت کنم
ترسم آخرمثل دل هایی که دورندازخدا
من به این دل مردگی های خودم عادت کنم
بایدامشب شوق رفتن درسرم پیدا شود
کوله بارم کو؟ که از "من " تا " خدا " هجرت کنم
کومسیرم؟هجرت وسجاده ام؟ تابعدازاین
لحظه های خلوتم راباخداقسمت کنم
شهرسرتاسرپرازپس کوچه های غربت است
میروم تادرنمازم ترک این غربت کنم
دیدگاه ها (۲)

.

داستان خلقت زن: از هنگامی ک خداوند مشغول خلق زن بود شیش روز ...

سلام صبح قشنگتون بخیرروزتان سرشار از معجزه عشقسرشار از برکت ...

آدَمھاے راستگو خِیلے زود وَ خِیلے راحَت عاشِق میشَن خِیلے ر...

کاش می شد در نمازم عشق را دعوت کنم ... کاش می شد بهتر ازآن ب...

❤هجرت تا خدا....کاش می شد در نمازم عشق را دعوت کنم ...کاش م...

کاش می شد در نمازم عشق را دعوت کنمکاش می شد بهتر از آن با خد...

کاش می شد در نمازم عشق را دعوت کنم ...کاش می شد بهتر از آن ب...

‌ ‌ کاش می شد در نیازم عشق را دعوت کنم ...کاش می شد بهتر از ...

کاش می شد در نمازم عشق را دعوت کنم ...کاش می شد بهتر از آن ب...

کاش می شد در نیازم عشق را دعوت کنم ...کاش می شد بهتر از آن ب...

کاش می شد در نمازم عشق را دعوت کنم ...کاش می شد بهتر از آن ب...

کاش می شد...کاش می شد در نیازم عشق را دعوت کنم ...کاش می شد ...

کاش می شد در نمازم عشق را دعوت کنم ...کاش می شد بهتر از آن ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط