🌹 رزهای خونین

🌹 رزهای خونین

پارت ششم

یونا با شنیدن صدا از جا پرید.

یونا: «این چی بود؟! 😨»

صدای چند شلیک دیگه از بیرون اومد.

تهیونگ سریع سمت در رفت.

یونا: «صبر کن! کجا میری؟»

تهیونگ: «اینجا بمون.»

یونا: «ولی—»

تهیونگ: «یونا، این بار شوخی ندارم.»

در رو بست و رفت.

یونا چند لحظه ساکت موند.

ناگهان صدای دویدن چند نفر از راهرو شنیده شد.

بعد...

چراغ‌های عمارت خاموش شدن. 🖤🌹
دیدگاه ها (۲)

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۵صدای قدم‌های سنگین از انتهای را...

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت شانزدهم 𓆪جیمین دست ات را گرفت.ـ «باید ...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌وششم 𓆪 🖤🥀اسما با شنیدن آن صدا بی‌اختیار ب...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️پاندورا چند لحظه فقط به جایی که جنا ایستاد...

فیک تهکوک «وارثِ زار»پارت سوم | پشت دردستگیره هنوز تکان می‌خ...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟑ویو جونگکوکصدای آلارم کل ساختمان رو بر...

🖤 پارت ۴۴ | «ورود»کوک اولین نفری بود که وارد ساختمان شد.لانا...

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت ۲6صبح روز بعد، ساعت ۸:۱۵.تهیونگ ا...

پارت ششم: سایه‌ای در خیابانوقتی از کافه بیرون آمدند، باران ش...

چند پارتی✨نیمه‌شب بود و عمارت تهیونگ در سکوت کامل فرو رفته ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط