{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش می شد شبی زمستانی با تو در کوچه ای قدم بزنم

کاش می شد شبی زمستانی با تو در کوچه ای قدم بزنم
تو برایم غزل که میخوانی ، من برایت از عشق دم بزنم
با منی ترس را بران از خود ،من از آن مردهای غیرتی ام
یک نفر عاشقت شود کافیست تا که یک شهر را بهم بزنم
دیدگاه ها (۱)

گرچه پشت پلکها مشغول پنهان کاری اند،چشمهایت بر خلاف آنچه می ...

دست طــراح لب و چشم تو بس مشغول استدست من بر سر زلفـــت به ه...

عـــ ــ ــکس تـــــــو رابه سقفــــــ آسمــ ــ ــان سنجــــا...

عاشقی تقصیر یک پیغام نیستصحبت از آن دانه و این دام نیستعاشقی...

کنار تو فهمیدم عشق فقط یک حس نیست یک آرامش عمیقه...

پدرم....🥀بعد از تو، تمامِ خانه‌های دنیا برایم غریبه شده‌اند....

با ترس زل زده بودی همراه با چاقو آغشته به خونش قدم قدم نزدیک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط