{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

unknown

unknown
part ¹⁶



جیمین :چرا ؟ حتما میخوای به لیست خدمتکار ها اضافش کنی


جونگ کوک : نه اتفاقا ، اینقدر تعداد خدمتکار ها زیاد شده که دیگه توی عمارت برای خودمم جا نیست شاید بشه ازش استفاده های بهتر کرد


جیمین : منظورت .... اوه فهمیدم


جونگکوک:توی اون مغز پوکت چی میگذره منحرف ، منظورم اینه که شاید بتونیم توی ماموریتا ازش استفاده کنیم ،


جیمین : اها هرچی تو بگی


جونگکوک:راستی بقیه کجان


جیمین : تهو که مقره ، بقیه هم با ماشین عقبی دارن میان

جونگکوک:خوبه به اونا بگو برن به سمت مقر، ما اول میریم این دختره رو بزاریم عمارت من
من حالم خوب نیست،دکتر رو خبر کن که بیاد


جیمین:اوکی


ویو سوهی:

با بدن درد از خواب بیدار شدم


سوهی:اینجا، دیگه کجاست، لعنتی چه اتفاقی توی اون پارکینگ کوفتی افتاد ،اون پسره ،آیشششششش
از اول نباید قبولش میکردم


همینطور که سرم رو گرفته بودم بین دست هام و باخودم کلنجار میرفتم که به یاد بیارم دقیقا چه اتفاقی افتاده
نگاهم افتاد به اتاقی که توش خوابیده بودم

همه چیز خاکستری بود
غیر از کمد ها که سفید بودند


ادامه دارد...




حمایت یادت نره خوشگله





#فیک
#فیکشن
#bts
#لایک
دیدگاه ها (۱)

unknown part¹⁵سوهی با خودش فکر کرد منطقی به نظر میاد ، پس قب...

بانو فالوشهhttps://wisgoon.com/amelia_mh

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part به پنجره چشم دوخت...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط