{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

༺ عشق در چشمانت ༻

༺ عشق در چشمانت ༻
ادامه پارت ۵

دختره اومد سمت میز ما. ایستاد و گفت:
؟؟؟: «سلام بچه‌ها... من یونا هستم. دوست قدیمی کوکی.»

و اونجا بود که دلم یه لحظه سنگین شد.
نکنه با هم رابطه دارن؟ یا دوست دخترشه؟

ویو کوک
وقتی که شنیدم ات مسابقه قهرمانی داره، خیلی خوشحال شدم براش و یه پوزخند زدم.
شاید منم رفتم تماشا.
دارم باور می‌کنم که...من...که من عاشقش شدم.
آره. من واقعاً عاشق این دختر شدم.
دیدگاه ها (۲)

Iove and the moonPart34 یونا: سلام میرا جان میرا:سلام یونا ...

آواز عشق ♣️part7♣️یونگی ویو من بابت کار دیشب کانگ لی واقعا ا...

The unwanted Roommate__________________________ویو پارک یوری...

مهمونی خطرناکپارت=6ویو کوک: با اون دختر به قسمت سرپوشیده رفت...

یه آرمی تهیونگ رو توی رستورانی که خودش اونجا کار میکنه دیده ...

برده عمارت جئون

پارت ۱۹

رمان

پارت ۱۳بالاخره آخر هفته رسید.نیلسو جلوی آینه ایستاده بود و ب...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره.و...p22 ویو ات وقتی ماجرا رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط