{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دخترِ بدِ بابا منم....

دخترِ بدِ بابا منم....



چمدانم را کم کم دارم می بندم...خانه را دوباره باید ترک کنم به مقصد تهران...پدرم تنهاو خسته است.
مثل من مدام به دنبال داروی فراموشی است.
زمان فراغتش روبه روی تلویزیون می نشیند،فیلم ها و سریال های تکراری می بیند و کتاب های چندبار خوانده اش را می خواند...
دلش می خواهد من هم کنارش بنشینم و با هم فیلم ببینیم تا این طوری بیشتر بخندیم.
من گاهی هستم....
گاهی نیستم....
وقتی هستم خسته ام،از پس دیوارها می بینمش...از اتاقی دیگر می روم و از کنارش می گذرم.
او صحنه های جالب فیلم را بلند برایم تعریف می کند تا تشویقم کند برای دیدنش...
من لبخند میزنم و پشت دیوار گریه ام می گیرد
دخترِ بدِ بابا منم.....
دیدگاه ها (۲)

چیزی را می دانم که نمیتوانم ثابتش کنمشب ها در رختخواب بلند د...

شاعر فقط اسم کوچک توست...از بیت هایے که دزدیدےفهمیدمشاعر فقط...

صدایم کھ میکنے....صدایم کھ میکنےجنگلے سبز مےشودمیان سرمو پرن...

دخترها با عشق اولشان ساده تر هستند....انگار ساده می پوشند،سا...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 5_الان نه 23 دقیقه و 30 ثانیه+چه دقیق_منو دست کم گر...

تکپارتیوقتی بین دخترو پسرش فرق میزاشتصدای خنده‌ی بچه‌ها تمام...

---**ادامه: بغل بابا، پناهگاه دوم**چهار روز از اون ماجرای پر...

فیک انتقام یا عشق

Between Rounds (بین راندها)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش اول_ گر عشق تو مارا به جهنم بکشدمشتاق عذاب...

پارت 41🌙 ویو هیون‌وو:هیون‌وو: بچه‌ها، من حساب کردم... بریم.ه...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁴هیچکس نمی‌تواند برای همیشه زندگی کند، اما چیز...

رمان :قرارداد سرنوشت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط