چندپارتی
#چند_پارتی
#چند_پارتی_از_کوک
#مافیایی
مافیا ی جذاب
وقتی تو رو برای زیباییت و صدای دلنشینت میخره
هتل لونا با وجود ات و آوازه زیبای او فضایی درماتیکی را به ارمغان اورده بود
جونگکوک ب عنوان مهمان ویژه هتل بر حرکات زیبای ات نظاره می کرد
او، اخلاقی سرد داشت و نمی خواست ک ب ات توجهی کند...اما ات با حرکات و صدایی موزون مانع این خواست کوک می شد
کم کم و ارام ارام کوک شیفته ی ات شد و نمی توانست یک لحظه هم از او چشم بردارد
رئیس هتل ک گوشه ای ایستاده بود تا کوک امری کندو او براورده!، متوجه شد جونگکوک به او اشاره می کند.. با ترس جلو رفت.
کلماتی بین جونگکوک و رئیس هتل رد و بدل می شد و بالا خره رئیس هتل برای فروختن ات ب کوک با قیمت بالا رضایت داد
دو تا بادیگارد غول پیکر بعد از اتمام موسیقی ات او را گرفتند و به سمت ماشین های مشکی شان می کشاندند هتل پر شده بود از فریاد های ات، تنها صدای فریاد های او بود ک به گوش می رسید
ات: نه ولم کنین . ولم کنین . با گرفتن من چی گیرتون میاد . خواهش میکنم هر چی بخواین بهتون میدم ولم کنین
اونا: باید رئیسمونو ببینی و با هاش صحبت کنی
رئیس اینم چیزی ک می خواستید ، همون دختر
(ات) عجیب بود!! انتظار این و نداشتم باید رئیس مافیا ها ی پیرمرد می بود ولی اون ی پسر، تقریبا هم سن سال من بود ک خب... خیلی خوشتیپ بود چشماش برق می زدند اما با این وجود چهره ای سرد و جدی داشت
جونگکوک: های ببینم تو اتی همونی ک اهنگ می خوند
ات: بله خودم هستم
جونگکوک: خوبه چون دیگه تو ی خواننده نیستی تو ی خدمتکاری، خدمتکار من و باید هرروز برام بخونی و برقصی شنیدم خونه داریتم خوبه و غذاهایی می پزی ک خیلی قابل تعریفه ، پس کارای شخصیمم باید بکنی
ات: چی؟! چرا باید من همچین کارایی بکنم
جونگکوک: چون تو مال منی
منظورمو اشتباه متوجه نشو من تو رو خریدم و از الان به بعد جونت تو دستای منه پس اگه جونتو دوس داری باید هر کاری ک من میگم انجام بدی فهمیدی!
انقدر نِق نق نکن اصلا حوصله گریه تو یکی رو ندارم برو تو ماشین بعد ک رسیدیم باید کارتو شروع کنی
ادامه دارد
لایک و کامنت و فالو. 💞💓
#چند_پارتی_از_کوک
#مافیایی
مافیا ی جذاب
وقتی تو رو برای زیباییت و صدای دلنشینت میخره
هتل لونا با وجود ات و آوازه زیبای او فضایی درماتیکی را به ارمغان اورده بود
جونگکوک ب عنوان مهمان ویژه هتل بر حرکات زیبای ات نظاره می کرد
او، اخلاقی سرد داشت و نمی خواست ک ب ات توجهی کند...اما ات با حرکات و صدایی موزون مانع این خواست کوک می شد
کم کم و ارام ارام کوک شیفته ی ات شد و نمی توانست یک لحظه هم از او چشم بردارد
رئیس هتل ک گوشه ای ایستاده بود تا کوک امری کندو او براورده!، متوجه شد جونگکوک به او اشاره می کند.. با ترس جلو رفت.
کلماتی بین جونگکوک و رئیس هتل رد و بدل می شد و بالا خره رئیس هتل برای فروختن ات ب کوک با قیمت بالا رضایت داد
دو تا بادیگارد غول پیکر بعد از اتمام موسیقی ات او را گرفتند و به سمت ماشین های مشکی شان می کشاندند هتل پر شده بود از فریاد های ات، تنها صدای فریاد های او بود ک به گوش می رسید
ات: نه ولم کنین . ولم کنین . با گرفتن من چی گیرتون میاد . خواهش میکنم هر چی بخواین بهتون میدم ولم کنین
اونا: باید رئیسمونو ببینی و با هاش صحبت کنی
رئیس اینم چیزی ک می خواستید ، همون دختر
(ات) عجیب بود!! انتظار این و نداشتم باید رئیس مافیا ها ی پیرمرد می بود ولی اون ی پسر، تقریبا هم سن سال من بود ک خب... خیلی خوشتیپ بود چشماش برق می زدند اما با این وجود چهره ای سرد و جدی داشت
جونگکوک: های ببینم تو اتی همونی ک اهنگ می خوند
ات: بله خودم هستم
جونگکوک: خوبه چون دیگه تو ی خواننده نیستی تو ی خدمتکاری، خدمتکار من و باید هرروز برام بخونی و برقصی شنیدم خونه داریتم خوبه و غذاهایی می پزی ک خیلی قابل تعریفه ، پس کارای شخصیمم باید بکنی
ات: چی؟! چرا باید من همچین کارایی بکنم
جونگکوک: چون تو مال منی
منظورمو اشتباه متوجه نشو من تو رو خریدم و از الان به بعد جونت تو دستای منه پس اگه جونتو دوس داری باید هر کاری ک من میگم انجام بدی فهمیدی!
انقدر نِق نق نکن اصلا حوصله گریه تو یکی رو ندارم برو تو ماشین بعد ک رسیدیم باید کارتو شروع کنی
ادامه دارد
لایک و کامنت و فالو. 💞💓
- ۴.۴k
- ۳۰ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط