{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه روز از بیکاری رفتم تو جمع ترکا

یه روز از بیکاری رفتم تو جمع ترکا
دیدم هر کی یه عددی رو میگه: بقیه می خندن
پرسیدم : چرا این کارو می کنید؟
گفتن : ما رو هر جک یه شماره گذاشتیم، هر کی هر عددی میگه می فهمیم کدوم جکه می خندیم!!
منم گفتم :
خب مثلاً ٤٥ یعنی چی!؟
دیدم یکی از خنده قش کرده
یکی سرشو می کوبه تو دیوار!
منم گفتم چرا می خندین!!؟
گفتن:
بمیررررررری اینو تا حالا نشنیده بودیم!
دیدگاه ها (۶)

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

📖 آکادمی آستریاپارت هشتم | «حقیقتِ سایه‌ها»بعد از رفتن جک......

🐰 من می‌خوام حلقه رو فقط روزای خاص بندازم، چون حس می‌کنم اگه...

مافیای من

فیک تهیونگ

﷽🔴یکی از دوستان تعریف کرد:خواب دیدم زمینی حمله کردن تو خیابا...

عشق پنهان در جادویی تاریک پارت ۲پرتش کردم سمت هیولا و رفتم س...

پارت۴:نمیدونم چقدر گذشته بود ولی با صدای مینهو پشت در اتاق ب...

تهیونگ و دوستاش اخیرا رفته رستوانی که یکی از آرمی ها توش کار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط