بزن رو ادامه
بزن رو ادامه >>>
تا رمان ببینی
هنوزنم منتظرم تا مامانم برای حضانت اقدام کنه ولی بعد از چند روز متوجه شدم که مامان شوهر داره و اگه مارو نمیخاد .
قلبم درد میگیره وقتی تعریف میکنم
میلانا هم متوجه این موضوع شد و من میلانا انقدر اگریه کردیم که نزدیک بود غش کنه چند روز گذشت داشتم کم کم عادت میکردم که دیگه خونه پدربزرگم مهمون نیستم که مامان بزرگم بعد از مدت ها زنگ زد (مامان مامانم ) جوابش دادم سلام و احوال پرسی کردیم که یهو بابام گفت قطعش کن بعد اینکه قطعش کردم بابام گفت دیگه حق ندارید جواب تماس هاشو بدید یا دیگه بهشون زنگ بزنید . که میلانا یهو زد زیر گریه بابامم که خیلی بدش از گریه کردن میاد سریع میلانا رو بردم توی اتاق و بهش دلداری دادم برای خودم انچنان مهم نبود چون بابام باید قبلا این کارو میکند
بعد چند روز من و میلانا با پسرم عمم رفتیم کلاس خارجه وارد کلاس شدیم که مامانم زنگ زد دلم میخاست جوابش بدم ولی اجازه نداشتم بخاطر همین گوشیمو زدم رو بی صدا و به مامانم پیام دادم (مامان زنگ نزن کلاس خارجم )
گفت ( باشه )
دلم خیلی براش تنگ شده بود ولی نمیتوستم صداشو بشنوم
بعد از اون هم دیگه زنگ نزد و تا اخر عمرم من خونه پدربزرگم میمونم
امیدوارم از این داستا خوشتون اومده باشه
لایک و فالو یادت نره 😉
تا رمان ببینی
هنوزنم منتظرم تا مامانم برای حضانت اقدام کنه ولی بعد از چند روز متوجه شدم که مامان شوهر داره و اگه مارو نمیخاد .
قلبم درد میگیره وقتی تعریف میکنم
میلانا هم متوجه این موضوع شد و من میلانا انقدر اگریه کردیم که نزدیک بود غش کنه چند روز گذشت داشتم کم کم عادت میکردم که دیگه خونه پدربزرگم مهمون نیستم که مامان بزرگم بعد از مدت ها زنگ زد (مامان مامانم ) جوابش دادم سلام و احوال پرسی کردیم که یهو بابام گفت قطعش کن بعد اینکه قطعش کردم بابام گفت دیگه حق ندارید جواب تماس هاشو بدید یا دیگه بهشون زنگ بزنید . که میلانا یهو زد زیر گریه بابامم که خیلی بدش از گریه کردن میاد سریع میلانا رو بردم توی اتاق و بهش دلداری دادم برای خودم انچنان مهم نبود چون بابام باید قبلا این کارو میکند
بعد چند روز من و میلانا با پسرم عمم رفتیم کلاس خارجه وارد کلاس شدیم که مامانم زنگ زد دلم میخاست جوابش بدم ولی اجازه نداشتم بخاطر همین گوشیمو زدم رو بی صدا و به مامانم پیام دادم (مامان زنگ نزن کلاس خارجم )
گفت ( باشه )
دلم خیلی براش تنگ شده بود ولی نمیتوستم صداشو بشنوم
بعد از اون هم دیگه زنگ نزد و تا اخر عمرم من خونه پدربزرگم میمونم
امیدوارم از این داستا خوشتون اومده باشه
لایک و فالو یادت نره 😉
- ۹۷
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط